گنج

۵- آیات ۳۲ تا ۴۳

۵۶ بیت

قٰالُوا یٰا نُوحُ قَدْ جٰادَلْتَنٰا فَأَکْثَرْتَ جِدٰالَنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (۳۲) قٰالَ إِنَّمٰا یَأْتِیکُمْ بِهِ اَللّٰهُ إِنْ شٰاءَ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (۳۳) وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کٰانَ اَللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۳۴) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ اِفْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرٰامِی وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تُجْرِمُونَ (۳۵) وَ أُوحِیَ إِلیٰ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (۳۶) وَ اِصْنَعِ اَلْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (۳۷) وَ یَصْنَعُ اَلْفُلْکَ وَ کُلَّمٰا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قٰالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمٰا تَسْخَرُونَ (۳۸) فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (۳۹) حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ اَلتَّنُّورُ قُلْنَا اِحْمِلْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ اَلْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ (۴۰) وَ قٰالَ اِرْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اَللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (۴۱) وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبٰالِ وَ نٰادیٰ نُوحٌ اِبْنَهُ وَ کٰانَ فِی مَعْزِلٍ یٰا بُنَیَّ اِرْکَبْ مَعَنٰا وَ لاٰ تَکُنْ مَعَ اَلْکٰافِرِینَ (۴۲) قٰالَ سَآوِی إِلیٰ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ اَلْمٰاءِ قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ اَلْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ وَ حٰالَ بَیْنَهُمَا اَلْمَوْجُ فَکٰانَ مِنَ اَلْمُغْرَقِینَ (۴۳)

گفتندی ای نوح بدرستی که با ما مجادله کردی پس بسیار گردانیدی جدال را با ما پس بیاور بما آنچه وعده دادی ما را اگر هستی از راستگویان (۳۲) گفت جز این نیست که آورد بشما آن را خدا اگر خواهد و نیستید عاجزکنندگان (۳۳) و سود نمی‌دهد شما را پند دادیم اگر خواهم که پند دهم شما را اگر خواسته باشد خدا که غایب گرداند شما را اوست پروردگار شما و بسوی او باز می‌گردند (۳۴) بلکه می‌گویند بر بافته آن را بگو اگر بر بافته باشم آن را پس بر منست وبال گناه من و من بیزارم از آنچه گناه می‌کنید (۳۵) و وحی کرده شد بسوی نوح که ایمان نخواهند آورد از قومت هرگز مگر آنکه بدرستی که ایمان آورده پس اندوهگین مباش بآنچه هستند که می‌کنند (۳۶) و بساز کشتی را بنگاهداشت ما و وحی ما و درخواست مکن مرا در باره آنها که ستم کردند بدرستی که ایشان غرق‌شدگانند (۳۷) و می‌ساخت کشتی را و هرگاه که بگذشتندی بر او جماعتی از قومش استهزا کردند بر او گفت اگر استهزا می‌کنید با ما پس بدرستی که ما نیز استهزا می‌کنیم شما هم چنان که استهزا می‌کنید (۳۸) پس زود باشد که بدانید آن کس را که‌اید او را عذابی که رسوا گرداند او را و فرود آید بر او عذابی دایم (۳۹) تا وقتی که آمد فرمان ما و بر جوشید آن تنور گفتیم بردار در کشتی از هر نر و ماده دو تا و کسانت را مگر آنکه پیشی گرفته بر او گفتار ما و نیز بردار هر که گرویده و نگرویده بودند با او مگر اندکی (۴۰) و گفت سوار شوید در آن بنام خدا در وقت راندنش و وقت باز داشتنش بدرستی که پروردگارم آمرزنده مهربانست (۴۱) و آن می‌برد ایشان را در میان موجها که بود چون کوه‌ها و آواز داد نوح پسرش را و بود در کناره از کشتی که ای پسرک من سوار شو با ما و مباش با کافران (۴۲) گفت زود باشم که پناه برم بکوهی که نگاه دارد مرا از آب گفت نیست نگاهدارنده امروز از فرمان خدا مگر آن را که ببخشد و حایل شد میانشان ، موج پس شد از غرق‌شدگان(۴۳)

قوم گفتندش که بس با ما جدالکردی ای نوح از جواب و از سؤال
پس بیار آن وعده ای کاندر عذابداده ای گر هست قولت بر صواب
گفت نبود غیر از این کآرد خداگر که خواهد هر زمان آن بر شما
مر شما عاجز کنندة حق نه ایدسود ندهد نصحتان کافر پی اید
گر غوی خواهد شما را کردگارپس چه سود از پند و نصح بی شمار
او بود پروردگار بی نیازسوی او خواهید گشتن جمله باز
تا کجا بُد زین بیانشان انتباهدر مقام أمی َقُولُونَ افتَرَاه
نوح بافد وحی را بر هم همهنیست قولش از کلامی ترجمه
بافتم گو وحی را گر من به همپس وبال آن بود بر گردنم
من ز اجرام شما باشم برینیستم بر حق ز وحی ای مفتری
گفته بعضی بر پیمبر این ضمیرهست راجع بر کلامی گر بصیر
مشرکان گفتند بافد بر وضوحمر محمّد (ص) بر هم این اخبار نوح
گفت او از وحیِ حق گر من به همبافم از نوح آنچه آرم در قلم
جرم من بر من بود نی بر شماعاری ام از آنچه گفتید افترا
وحی پس کردیم بر نوح از نهانقوم تو نارند ایمان بی گمان
جز کسی کآورده ایمان پیش از اینپس مباش از فعلشان اندوهگین
مر بناء کن فُلک را با حفظ ماهم ز وحی ای کت کنیم اندر بنا
یعنی ار در دانشت باشد خللما خود آموزیمت از وحی آن عمل
هم مخواه از من به هنگام خطابکز ستمکاران شود رفع عذاب
زآنکه ایشانند در طوفان غریقچاره نبود از هلاک این فریق
وقت کشتی ساختن کز پیش اومی گذشتند آن گروه فتنه جو
خاصه از اشراف قوم اندر مثلمی نمودندش تمسخر زآن عمل
طعنه می زد هر کسی بی قاعدهنیست اندر ذکر جمله فایده
دشمن جاهل بسی باشد عیانکه چه باشد طعن و طنزش بر مهان
گفت از من نک کنید این سخریتسخریت گویم شما را عاقبت
همچنین کامروز استهزاء کنیدزود پس گردید دانا بر وعید
آنکه را کآید ز حق بر وی عذابدر جهان غرق است در طوفان آب
هم بر او در آخر ت آید فرودمر عذابی دائم از حکم خلود
نوح پس چون کرد کشتی را تمامامر ما آمد پس آن دم در مقام
آب از تنّور جوشیدن گرفتآن چنان کز وی خرد را بُد شگفت
مختلف باشد سخنها در تنورکآن کجا بوده است از نزدیک و دور
از بیانش نیست چندان حاصلیعبرت از اصلش تو گیر ار عاقلی
نوح را گفتیم بردار اندر آنیعنی اندر فُلک زوجین از نشان
ماده و نر از هر آن حیوان دو تنو اهل خود را جمله از فرزند و زن
جز کسی که یافت پیشی قول مابر هلاکش بوده این حکم از قضا
همچنین بردار در فُلک ای نجیآنکه را کو مؤمن است و ملتجی
کس به وی مؤمن نبود الاّ قلیلمرد و زن هشتاد بود از هر قبیل
پس به نوح آمد خطاب از کردگارکه تو با قومت به کشتی شو سوار
باز خوانید آن خدای خود به نامتا شود در آبتان کشتی به رام
چونکه بسم االله گفتندی روانمیشد آن کشتی و ساکن همچنان
گو خدای من غفور است و رحیممر شما را منجی از طوفان و بیم
فُلکشان می برد اندر موجهاکآن بُدی چون کوه ها بر اوجها
پس صدا زد نوح آن دم بر پسرکایستاده بُد ز کشتی دورتر
کای پسر با ما به کشتی شو سوارهم مشو با کافران همراه و یار
کاندر این روزند ایشان جمله غرقخواهد از مؤمن، منافق یافت غرق
گفت کنعان، زود میجویم پناهسوی کوهی دارد او ز آبم نگاه
گفت نوح امروز گر داننده اینیست ز امر حق نگهدارنده ای
هیچ کس ممنوع نبود از عذابجز کسی کش حق ببخشد در مآب
بگذرد آب از جبال مرتفعجز به حق باشد پناهی ممتنع
زین قیامت گر به تن داری تو روحمر پناهی نیست جز کشتیِ نوح
کوه ها اندیشه های خام توستاندر این کشتی درآ ، کآرام توست
شد کلام نوح با کنعان دراززآنکه او را بُد ز کشتی احتراز
یافت طوفان اندر این بین اشتدادموج حایل شد میانشان ز امتداد
گشت او با کافران در حال غرقشد خراب از آب یکجا غرب و شرق
کس نماند اندر زمین دارای روحجز کسی کو بود در کشتیِ نوح
تا به شش مه جمله عالم آب بودنوح در وی زنده با اصحاب بود