گنج

۱۲- آیات ۹۱ تا ۹۵

۲۲ بیت

قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ وَ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِینٰا ضَعِیفاً وَ لَوْ لاٰ رَهْطُکَ لَرَجَمْنٰاکَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْنٰا بِعَزِیزٍ (۹۱) قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ اِتَّخَذْتُمُوهُ وَرٰاءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (۹۲) وَ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ وَ اِرْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ (۹۳) وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا شُعَیْباً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (۹۴) کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا أَلاٰ بُعْداً لِمَدْیَنَ کَمٰا بَعِدَتْ ثَمُودُ (۹۵)

گفتند ای شعیب نمی‌یابیم بسیاری را از آنچه می‌گویی و بدرستی که ما هر آینه می‌بینیم ترا در میان خود ناتوان و اگر نبود رعایت جماعت تو هر آینه سنگسار می‌کردیم ترا و نیستی تو بر ما غالب (۹۱) گفت ای قوم آیا جماعت من عزیزترند بر شما از خدا و گرفتید آن را از قفاتان پس پشت افتاده بدرستی که پروردگار من بآنچه می‌کنید فرا رسنده است (۹۲) و ای قوم بکنید بر تواناییتان بدرستی که من کننده‌ام زود باشد که بدانید که کیست که می‌آید او را عذابی که رسوا کند او را و کیست که او دروغگوست و چشم در راه باشید که من با شما چشم در راهم (۹۳) و چون آمد امرها رهانیدیم شعیب را و آنان که گرویدند با او برحمتی از ما و گرفت آنان را که ستم کردند فریاد مهلک پس گردیدند در خانه‌هاشان برجای‌ماندگان (۹۴) که گویا اقامت نداشتند در آنها آگاه باشید هلاک مر مدین را هم چنان که هلاک شد ثمود (۹۵)

قوم گفتند ای شعیب البته نیستفهم بسیاری ز گفتارت که چیست
ما تو را بینیم اندر خود ضعیفزآن نباشیمت به آزردن حریف
گر نمی بودند قومت از کبارما تو را کردیم این دم سنگسار
نه که خوفی بودشان زآن چند تنبلکه میگفتند ز اغراض این سخن
یعنی اقوام تو باشند از کرامناگزیرم آن کسان را ز احترام
تو نه بر مایی عزیز و ارجمندعزّتت تا مانع آید از گزند
گفت آیا قوم من نزد شماعزّت ایشان راست افزون از خدا
خود گرفتستید چون آباء پیشامر حق را از وراء پشت خویش
هست رب من بر آنچه می کنیدمر محیط اعنی بر او باشد پدید
ای گروه من کنید آن را عملکه بر آن دارید امکان در محل
میکنم من هم بر آنچه موقنمباشد آن اندر مکانت ممکنم
زود باشد که بدانید این دو کارچون جزای فعل گردد آشکار
تا عذاب خزی آید بر کدامهم که می گوید دروغ اندر کلام
منتظر باشید هم من انتظاربا شما دارم عذاب کردگار
چونکه آمد امر ما ظاهر ز غیببُد نجات از ما مگر قسم شعیب
وآنکه با او بوده اند از مؤمنانرحمتی بود این ز ما شان بالعیان
پس گرفت آن کافران را در سبیلصیحه ای کآن بود بانگ جبرئیل
گفت او مُوتُواْ جَمِیعاً در زمانجملگی مُردند برجا ناگهان
هر که بود اندر سراها مُرده بودهمچو سنگ افتاده و افسرده بود
آن چنان که گفتی آنجا از انامدر جهان هرگز نبُد کس را مقام
می بدانید اینکه تا جان با تن استدوری از رحمت بر اهل مدین است
آن چنان که دور گشتند آن ثمودخود هلاک این هر دو را از صیحه بود