گنج

۱۳- آیات ۹۶ تا ۱۰۸

۴۳ بیت

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ (۹۶) إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ (۹۷) یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ اَلنّٰارَ وَ بِئْسَ اَلْوِرْدُ اَلْمَوْرُودُ (۹۸) وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ بِئْسَ اَلرِّفْدُ اَلْمَرْفُودُ (۹۹) ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْقُریٰ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ مِنْهٰا قٰائِمٌ وَ حَصِیدٌ (۱۰۰) وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمٰا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ اَلَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ مٰا زٰادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ (۱۰۱) وَ کَذٰلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذٰا أَخَذَ اَلْقُریٰ وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ (۱۰۲) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِمَنْ خٰافَ عَذٰابَ اَلْآخِرَةِ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ اَلنّٰاسُ وَ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ (۱۰۳) وَ مٰا نُؤَخِّرُهُ إِلاّٰ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ (۱۰۴) یَوْمَ یَأْتِ لاٰ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ (۱۰۵) فَأَمَّا اَلَّذِینَ شَقُوا فَفِی اَلنّٰارِ لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ (۱۰۶) خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ (۱۰۷) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی اَلْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ عَطٰاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ (۱۰۸)

و بدرستی که فرستادیم موسی را بآیتهای ما و حجتی روشن (۹۶) بسوی فرعون و جماعتش پس پیروی کردند امر فرعون را و نبود امر فرعون درست (۹۷) پیش رو می‌رود قومش را روز قیامت پس درآورد ایشان را در آتش و بد است آنجای ورود که ورود یافته شده (۹۸) و از پی کرده شدند در این وقت لعنت را و روز قیامت بد است آن عطیّه که عطا کرده شده (۹۹) این از اخبار قریه‌هاست که می‌خوانیم آن را بر تو از آنها برپاست و از آنها درویده شده (۱۰۰) و ظلم نکردیم ایشان را و لیکن ظلم کردند بخودهاشان پس کفایت نکرد از ایشان خدایانشان که می‌خواندند از غیر خدا هیچ چیز چون آمد فرمان پروردگارت و نیفزود ایشان را جز هلاکت (۱۰۱) و همچنین است گرفتن پروردگارت چون گرفت قریه‌ها را و آنها ظالم بودند بدرستی که گرفتن او دردناک سخت است (۱۰۲) بدرستی که در آن هر آینه نشانیست برای آنکه ترسید از عذاب آخرت این روزیست که جمع کرده شود برای مردمان و این روزیست حاضر کرده شده (۱۰۳) و بتأخیر نمی‌اندازیم آن را مگر از برای وقتی معین (۱۰۴) روزی که بیاید سخن نمی‌کند نفسی مگر بدستور او پس از ایشان باشد بدبخت و نیک بخت (۱۰۵) پس اما آنان که بدبخت شدند پس باشند در آتش مر ایشان‌راست در آن فریادی سخت و ناله‌زار (۱۰۶) جاودانیان در آن تا باقی است آسمان و زمین مگر آنچه خواست پروردگار تو بدرستی که پروردگار تو کننده است آنچه خواهد (۱۰۷) و اما آنان که نیک بخت شدند پس باشند در بهشت جاودانیان در آن ما دام که باقی است آسمانها و زمین مگر آنچه خواست پروردگارت بخششی غیر مقطوع (۱۰۸)

هم فرستادیم موسی را دگربا کتاب و معجزاتی مستقر
حجتی دادیم بر وی آشکارسوی فرعون و گروهش ز اقتدار
پس نمودند آن جماعت پیرویدر ضلال از امر فرعون غوی
کار فرعون آن نبُد بر وجه راستدر قیامت قوم خود را پیشواست
پس نماید وارد ایشان را به نارموردی بُد باشد این اندر شمار
فاتبعوا فی هذه لعنت ببیندر دو عالم لعنت است او را چنین
بَد عطائی باشد اندر رستخیزبهر ایشان از خداوند عزیز
این صفی گوید که هر چیز از خداستنزد اهل معرفت نعم العطاست
تا نپنداری عطای حق بد استاین بدی پاداش نفس مرتد است
آتش ار زآن یار آتش خو بودبهر عاشق کوثر و مینو بود
آنکه بیند آتش از یاری چنینهم سزاوار است بر آتش یقین
اینست ز ابناء القری در بیم و باکیعنی آن دِه ها که گشتندی هلاک
قصۀ آن بر تو می خوانیم مابعضی از آن باقی است و هم بپا
بعضی دیگر گشته مفقود و خرابهمچو زرع بدرویده از عذاب
ما نکردیم ایچ بر ایشان ستمبل به خود کردند ایشان ظلم هم
نفع ایشان را نداد اندر بسیجآن خدایانی که می خواندند هیچ
می پرستیدند آنها را به رازجز خدای کارساز بی نیاز
امر چو از پروردگارت در رسیدجز زیان نفزودشان هیچ از مزید
این چنین باشد گرفتن های ربچون بگیریم آن قری را در تعب
وآنگهی باشند ظالم در فعالظلمشان گردد سبب بر سوء حال
مر گرفتن های حق در عقل و دیدشد چو نوبت دردناک است و شدید
اینکه ما کردیم یاد از آن اممعبرت ترسندگان است از نقم
آنکه ترسد از عذاب آخرتعبرت آرد خواهد از حق مغفرت
این قیامت هست روزی کاندر آنمجتمع گردند یکجا مردمان
این بود روزی که حاضر گشته استخلق عالم از بد و نیک آنچه هست
پس نمی داریم باز آن روز راجز ز بهر مدت بشمرده ما
مدتی کآن مقتضی با حکمت استچون شود آخر قیامت نوبت است
چونکه آن روز آید و گردد جزاءحادث و مشهود از حکم قضاء
اندر آن روز مَهول پُر مِحنجز به دستوری نگوید کس سخن
در حدیث آمد که در یوم النشورچو اهل محشر ایستند اندر حضور
انبیاء و راستان از هر طرفهمچنین افرشتگان بکشیده صف
پس نداء آید، که بپرستیده استمر مرا حقّ پرستش آنچه هست
زهره کس را نیست تا گوید جوابهر سری افتد به پیش از شیخ و شاب
بند آید هر زبانی او به کامنیست قادر ذی شعوری بر کلام
باز آید این نداء از ذوالجلالپس ملایک با هزاران ابتهال
آن ملایک که به عمر خود تمامبوده بر یک سجده یا بر یک قیام
در فغان آیند کای خلاّق جانکی تو را طاعت توان کرد آن چنان
اهل محشر از شقی و از سعیداز وعید و وعد در بیم و امید
آنکه بدبخت است اندر آتش استدر زفیر و ناله های ناخوش است
جاودان باشند در آتش بپایتا سماوات و زمین باشد به جای
جز که خواهد مر خداوندت نجاتبهر ایشان تا چه باشد خلق و ذات
زآنکه فعّال است آن پروردگارآنچه خود خواهد کند با اقتدار
کس ارادة او نداند غیر اوتا چه باشد بر خلایق خیر او

« در بیان السعید سعید فی بطن امه »

وآنکه باشد نیک بخت و خوش سرشتپس بود جاوید او هم در بهشت
تا بود برپا سماوات و زمینجز که خواهد حق تبدّل اندر این
هم عطاشان بدهد او نامنقطعهر دم از حقند نوعی منتفع
مر شقی و نیک بخت اندر خبرهستشان در بطن امّ خود مقر
هست یعنی ثابت اندر علم حقحالشان از خیر و شرّ بر یک نسق
پس به ظاهر آمد آن اصلی که بودطفره می باشد محال اندر وجود
بود دانا بر حقیقت ها اِلهپیش از اشیاء کاین سفید است آن سیاه
این نه جبر است ار جوی داری تو هوشجبر از عجز است بگشا چشم و گوش
داند او چیزی که آید در ظهورنی که مجبوری ز علم اندر امور
در مقام خویش شرحش را تمامگویم اینک رو به تفسیر کلام