گنج

۸- آیات ۳۶ تا ۴۴

۴۷ بیت

وَ ما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّ ظَنًّا إِنَّ اَلظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ اَلْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اَللّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ (۳۶) وَ ما کانَ هذَا اَلْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَری مِنْ دُونِ اَللّهِ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ اَلْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ اَلْعالَمِینَ (۳۷) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۳۸) بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ اَلظّالِمِینَ (۳۹) وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ (۴۰) وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ (۴۱) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ وَ لَوْ کانُوا لا یَعْقِلُونَ (۴۲) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی اَلْعُمْیَ وَ لَوْ کانُوا لا یُبْصِرُونَ (۴۳) إِنَّ اَللّهَ لا یَظْلِمُ اَلنّاسَ شَیْئاً وَ لکِنَّ اَلنّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (۴۴)

و پیروی نمی‌کنید بیشترشان مگر گمان را بدرستی که گمان کفایت نمی‌کند از حق چیزی را بدرستی که خدا داناست بآنچه می‌کنند (۳۶) و نباشد این قرآن که بدروغ بسته شود از غیر خدا و لیکن تصدیق آن چیزیست که باشد میانه دو دستش و تفصیل دادن کتاب و نیست شکی در آن از پروردگار جهانیان (۳۷) آیا می‌گویند بر بست بدروغ آن را بگو پس بیاورید سوره مانندش و بخوانید هر که را توانید از غیر خدا اگر هستید راستگویان (۳۸) بلکه تکذیب کردند آنچه را احاطه نکردند بدانستنش و هنوز نیامده ایشان را تأویلش همچنین تکذیب کردند آنان که بودند پیش از ایشان پس بنگر چگونه بود انجام ستمکاران (۳۹) و از ایشان کسی است که می‌گرود بآن و از ایشان کسی است که نمی‌گرود بآن و پروردگار تو داناتر است بتباه‌کاران (۴۰) و اگر تکذیب کردند ترا پس بگو مر مراست کردارم و مر شما راست کردارتان شما بیزارانید از آنچه من می‌کنم و من بیزارم از آنچه شما می‌کنید (۴۱) و از ایشان کسی است که گوش می‌کنند بتو آیا پس تو می‌شنوانی کران را و اگر چه باشند که نیابند بعقل (۴۲) و از ایشان کسی است که نگاه می‌کند بتو آیا پس تو راه می‌نمایی کوران را و اگر چه باشند که نه بینند (۴۳) بدرستی که خدا ظلم نمی‌کند مردمان را چیزی و لکن مردمان به خودشان ظلم می‌کنند (۴۴)

می نباشد اکثری را پیرویجز به وهم خود نه عقل مستوی
ظن نگرداند کسی را بی نیازچیزی از حق در مقام امتیاز
یعنی اندر نزد عقل مستبینظن و تخمین نیست بر جای یقین
چون گمان از نفس نابینا بودهم یقین از عقل کافر زا بود
عقل برهان آورد اندیشه جنگاو بود واسع مجال این سینه تنگ
حق بود دانا بر آنچه می کننداز یقین یا از گمان اندر پسند
گردم از تفصیل این مطلب خموشتا نیاید آنکه دانی در خروش
نیست این قرآن که بافندش به همبا چنین اعجاز و برهان و حکم
یا تواند گفت جز حق این چنینتا که باشد مفترای آن و این
لیک میباشد مصدّق آنچه هستپیش وی از قبل و بعد و فوق و پست
هر کتاب اعنی که آمد با رسلمر مصدّق جمله را از جزء و کل
هم هر آنچه شد نوشته بر شمااز اوامر وز نواهی جا به جا
هم مصون از اندراس و انقراضتا قیامت وین بود بی اعتراض
بر بقایش هیچ نبود شک و ریبیا به حقانیّتش ز اسرار غیب
چون بود مُنزَل ز ربّ العالمینثابت است این جمله بر عقل متین
مشرکان گویند آیا بافته استاحمد آن را نی که از حق یافته است
گو توان گر بافت آن را هم شماسوره ای بافید مثلش برملا
زآنکه اغلب از شما در نظم و نثربس بلیغید و فصیح از وجه حصر
هم بخوانید از پی امداد خویشهر که را خواهید از هر جا به پیش
جز خدا که مُنزِل است از وی کتابمابقی برفند در این آفتاب
حاصل آنکه هم کنید اتیان چنینگر به گفتارید هیچ از صادقین
بلکه بر تکذیب آن ساعی شدندکه ز کُنهش بیخبر یکجا بُدند
نارسا بُد دانش ایشان بر آنتا چه باشد اصل و فرعش در بیان
هم بدیشان نامد از تأویل اوچون نکردند ایچ در وی جستجو
یعنی از تأویل آن بی اختلافهیچشان نگشود بابی ز انکشاف
هست قرآن معجز اعنی بی سخناز ره معنی و لفظ از ذوالمنن
چون نجستند از تعقل راز اوبی خبر ماندند از اعجاز او
همچو کفاری که هستند این زمانپیش از این هم بوده اند از کافران
تا که می کردند تکذیب رسلهر نبی بود امتحان خار و گل
پس نظر کن تا چه باشد عاقبتظالمان را وین بس اندر تسلیت
هست ز ایشان که به قرآن مؤمن استهم بود ز ایشان که اولَّا یُؤْمِن است
آن بپوشد آنچه دانست از عنادوین دگر شد پرده جهلش ز اجتهاد
هم یقین پروردگارت اعلم استبر تبهکاران چو علمش اقدم است
گر که تکذیبت نمایند این رمهتا که ز ایشان ناامید آیی همه
پس بگو باشد مرا اعمال منو از شما اعمالتان بَد یا حَسن
هم شما ب یزار ز اعمال منیدهم منم بیزار ز آنچه می کنید
زآن کسان هستند که بدهند گوشچونکه قرآن خوانی از اقبال و هوش
هم کنی تعلیم کس احکام دینتا که استهزاء کنند از حقد و کین
بشنوانی خود تو آیا بر کرانخاصه گر ایشان نیابند ایچ آن
سمع و عقل ار هر دو شد نامعتدلحال معلوم است باقی را بهل
هم بود ز ایشان که ننماید نظرسوی تو از طعن و تعنّت بیشتر
بیند آثار نبوّت را پدیدپس نماید باز آنسان کو ندید
راه بر کوران توان آیا نمودبی بصیرت خاصه گر خواهند بود
نه بصیرت چونکه باشد نه بصرحال معلوم است تا چبود دگر
میتواند کرد کور ادراک شیءکوردل بین تا چه باشد درک وی
کی نماید ظلم حق بر مردمانچیزی از افساد حس و عقل و جان
لیک بر خود می کنند ایشان ستمصرف بر ناحق هم ادراک و نعم