رباعیات
شمارهٔ ۱هستی نبود سزای کس غیر خداشمارهٔ ۲ای آنکه خدای خویش دانیم تراشمارهٔ ۳افسوس ز گام بر غلط هشته ماشمارهٔ ۴ای آنکه توئی بههستییِ خود واجبشمارهٔ ۵اثنی عشری ز زادهیِ بوطالبشمارهٔ ۶از معنی کنت کنز دریاب نکاتشمارهٔ ۷در صرف وجود فرق و تمییزی نیستشمارهٔ ۸عالم چو حباب و هستییِ حق چو یَم استشمارهٔ ۹از حق چون بنای ملک در تنظیم استشمارهٔ ۱۰چون شاهد ما بخود نمائی برخاستشمارهٔ ۱۱گوید همه چیز و هر کسی حق با ماستشمارهٔ ۱۲معشوق چنانکه جاذب عشاق استشمارهٔ ۱۳تا دل نشود بریده از دلخواهتشمارهٔ ۱۴ای آنکه دو عالم است احیا ز دمتشمارهٔ ۱۵در خُلق و خویش خُلق نکو ممتحن استشمارهٔ ۱۶الله که هر شکسته را دل سوی اوستشمارهٔ ۱۷هنگام سحور جلوه پیر خوش استشمارهٔ ۱۸از سِرِّ علی که جز علی آگاه استشمارهٔ ۱۹ای جود تو بر وجود اشیاء باعثشمارهٔ ۲۰ای آنکه ز حقّی به رسالت مبعوثشمارهٔ ۲۱ای آنکه به هر غمی توئی یار و مغیثشمارهٔ ۲۲یک نکته بگویمت به تحقیق بسنجشمارهٔ ۲۳گویم سخنی نه از ره نفس و مزاجشمارهٔ ۲۴زان پیش که منهدم شود کاخ مزاجشمارهٔ ۲۵صوفی که فِکَندَ از تن و سرخرقه و تاجشمارهٔ ۲۶یارب به نبی خدیو ملک و معراجشمارهٔ ۲۷ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوجشمارهٔ ۲۸ساقی قدحی که او بود صیقلِ روحشمارهٔ ۲۹ای آنکه رود بقالب از امر تو روحشمارهٔ ۳۰ای لعل لب تو معجز خضر و مسیحشمارهٔ ۳۱بیمهر علی که هست میزان فلاحشمارهٔ ۳۲ای آنکه مقلب مسائی و صباحشمارهٔ ۳۳هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاحشمارهٔ ۳۴ای ماه من ای نگار شیرینپاسخشمارهٔ ۳۵یغمای نگاه بین که آن دلبر شوخشمارهٔ ۳۶از آنکه بجز توأم پناهی نبودشمارهٔ ۳۷ما را سر ملک و فکر شاهی نبودشمارهٔ ۳۸زین منزل جسم عاقبت نقل بودشمارهٔ ۳۹بر ما اگر ابلهی بناگاه زندشمارهٔ ۴۰گر کار جهان بوفق دلخواه نشدشمارهٔ ۴۱آنانکه بمعرفت مسلم بودندشمارهٔ ۴۲آنانکه براه عقل و برهان رفتندشمارهٔ ۴۳گر کار جهان به میل ما ساز نشدشمارهٔ ۴۴یارب غلطم فزون ز مقدار بودشمارهٔ ۴۵کس خاطر من بیارئی شاد نکردشمارهٔ ۴۶یارب چو من ار گناهکاری باشدشمارهٔ ۴۷ای آنکه بجز تو هرگزم یار نبودشمارهٔ ۴۸ای آنکه بجز تو یار و همراز نبودشمارهٔ ۴۹یارب همه عالم به پناهی نازندشمارهٔ ۵۰ای آنکه دل شکسته جای تو بودشمارهٔ ۵۱زاهد که مواعظش بجز نیش نبودشمارهٔ ۵۲ای برتر از آنکه برتو ادراک رسدشمارهٔ ۵۳هر کس که رهی گزید رهبر نشودشمارهٔ ۵۴درویش اگر فنای فی الله شودشمارهٔ ۵۵رفتن بخرابات حسابی داردشمارهٔ ۵۶میخانه ما گشاده با بی داردشمارهٔ ۵۷خوش ، آنکه حدیث کفر و ایمان نشنیدشمارهٔ ۵۸باری ز جنون و عقل ما بار نشدشمارهٔ ۵۹هر لحظه صفی حساب ره باید کردشمارهٔ ۶۰چون بود ظهور لازم ذات وجودشمارهٔ ۶۱حاشا که کسی شراب را فاش خورَدشمارهٔ ۶۲عاقل می پخته را به خامی نخوردشمارهٔ ۶۳امید مراست ز آفرینندهیِ خودشمارهٔ ۶۴گویند گناه چونکه پیوسته شودشمارهٔ ۶۵ای لطف تو از حوادث دهر ملاذشمارهٔ ۶۶نیکی کنی ار بخلق منت مگذارشمارهٔ ۶۷ای نار خدای پاک و بیمثل و نظیرشمارهٔ ۶۸گرباده خوری با صنمی زیبا خورشمارهٔ ۶۹می را بیقین بدست انجام مخورشمارهٔ ۷۰یارب نشود بلاکشی محرم هجرشمارهٔ ۷۱شد عمر و به طبع خواهشم هست هنوزشمارهٔ ۷۲ای باب هدایتت بخلقان همه بازشمارهٔ ۷۳ای آنکه بذات خود عظیمی و عزیزشمارهٔ ۷۴عمرت رود ارتمام برجرم و هوسشمارهٔ ۷۵گر سالک عارفی و بیعیب و عبوسشمارهٔ ۷۶ای آنکه مکمل عقولی و نفوسشمارهٔ ۷۷بر بنده رو سیاه یارب تو ببخششمارهٔ ۷۸گویم سخنی ترا از الهام سروششمارهٔ ۷۹مائیم قلندران وارسته ز خویششمارهٔ ۸۰جز پوست خود صفی به تن خرقه مپوششمارهٔ ۸۱در خانه و شهر و خلوت و انجمنششمارهٔ ۸۲شئیی بنظر نمایدت تا ناقصشمارهٔ ۸۳ای ذات تو بر جمیع ذرات مفیضشمارهٔ ۸۴یارب من اگرچه رفت عمرم به غلطشمارهٔ ۸۵گر راه روی تجاوز از خط صراطشمارهٔ ۸۶لفظی که نباشد آگه از وی لافظشمارهٔ ۸۷ای کون و مکان ز خوان جودت محفوظشمارهٔ ۸۸گر میری و مرتراست اقلیم وسیعشمارهٔ ۸۹گر حق طلبی بحق خود شو قانعشمارهٔ ۹۰باشد گرت از وجود درویش سراغشمارهٔ ۹۱یکرنگ بخم کن فکان زد صباغشمارهٔ ۹۲صوفی نشود کسی به پوشیدن صوفشمارهٔ ۹۳ای خسرو مُلک و دین شهنشاه نجفشمارهٔ ۹۴دیدیم در این جهان بچشم تحقیقشمارهٔ ۹۵تا بر نکنی با صطفای دل و دلقشمارهٔ ۹۶گر مَردی و نیست پای اکرامت لنگشمارهٔ ۹۷ای هستیت از تمیز خلقان همه پاکشمارهٔ ۹۸ای آنکه منزهی تو از شبه و شریکشمارهٔ ۹۹ای آنکه توئی بذات خود عین کمالشمارهٔ ۱۰۰گر طالب ره شدی ز مردان سبلشمارهٔ ۱۰۱ای آنکه بذات تست ذات تو دلیلشمارهٔ ۱۰۲یارب بتو عرض ناتوانی چکنمشمارهٔ ۱۰۳یارب ز گناه خویش شرمنده منمشمارهٔ ۱۰۴ای شیر خدا ولی حق مالک دینشمارهٔ ۱۰۵یارب تو ببخشای بناداری منشمارهٔ ۱۰۶ای شیر خدا ولی حق مالک دینشمارهٔ ۱۰۷یارب تو مرا بیار من مقرون کنشمارهٔ ۱۰۸ای آنکه تو خالقی و ما بنده توشمارهٔ ۱۰۹با نیک و بد زمانه نزدیک مشوشمارهٔ ۱۱۰دام است جهان صفی پیدانه مروشمارهٔ ۱۱۱عالم بمثال چون سرابست همهشمارهٔ ۱۱۲ای آنکه تو واقفی ز احوال صفیشمارهٔ ۱۱۳گر بگذری ای صفی ز هر دلخواهیشمارهٔ ۱۱۴گر جز بخدای حاجت خویش بریشمارهٔ ۱۱۵حاجت بخدا اگر بری خوانده شویشمارهٔ ۱۱۶ای آنکه بروز محنتم یار توئیشمارهٔ ۱۱۷ای شیر خدا که سِرِّ ایجاد توئیشمارهٔ ۱۱۸ای آنکه عیان کننده روز و شبیشمارهٔ ۱۱۹ای آنکه نظر بجرم آدم نکنیشمارهٔ ۱۲۰حاشا که شراب پخته را خام خوریشمارهٔ ۱۲۱ای آنکه بهیکتائییِ خود یکتائیشمارهٔ ۱۲۲روزی که نبود ساغر و صهبائیشمارهٔ ۱۲۳ای آنکه به ذات خویش فرد و اَحَدیشمارهٔ ۱۲۴ای آنکه فروزندهیِ خورشید و مهیشمارهٔ ۱۲۵سبحانالله بذات پاینده توئیشمارهٔ ۱۲۶الله که کافی المهمات توئیشمارهٔ ۱۲۷ای آنکه به بنده بهترین دوست توئیشمارهٔ ۱۲۸زنهار صفی هزار زنهار صفی