گنج

شمارهٔ ۹

۱۰ بیت
کرده بپا قامت نشسته قیامتتا چه کند در قیامت آن قدر و قامت
خیز و برافراز قامت ای بت چالاکبین ز قیامت شود چگونه قیامت
بر دهن او مگر بحرف و تبسمره نبرد هیچکس بهیچ علامت
دل زد و عالم سفر نمود و بکویتبی‌خبر از خود فکند رحل اقامت
توبه چه باک ار شکست و وسوسه شد کمعمر خم افزون سر پیاله سلامت
لب چه غم ارتر نکرد ز آب خراباتزاهد خشکی که خورده نان لئامت
از لب جان پرور تو زنده شدش دلعیسی مریم که داد، دادکرامت
بر در رندان صفی بفقر و فنا روزانکه در آن حلقه نیست جای فخامت
خرقه بسوزان که میفروش نگیردبر گرو نیم جرعه دلق امامت
شیخ عبث می‌کند نصیحت رنداناو به ریا درخور است و ما به ملامت