شمارهٔ ۴۹
مهر است مرا بر لب پیش لب قند تونارم بلب آن مطلب کان نیست پسند تو
بر لعل شکر خیزم خوان تا شکر انگیزمگو حرف که جان ریزم بر قالب قند تو
گیسو چه کنی زنجیر پا بندیم از تدبیرمائیم بهر تقدیر بیسلسله بند تو
دل رسته زهر قیدی جز موی تو بیشیدیبیرون نرود صیدی هرگز زکمند تو
عشق تو جوان پیرم کرده است و زجان سیرمباشد که زمین گیرم بر سرو بلند تو
پیشت من ابجد خوان چون دایره سرگردانهر کس بکسی حیران من گول بپند تو
من پرسم اگر چونی چند آریم افسونیدل داند و دلخونی چون من و چند تو
ایخسرو جان برخیز شهد از لب شیرین ریزهرگز نرسد شبدیز بر گرد سمند تو
در خواب تو بر بالین سازم ز روان بالینچند ار نزند نسرین پهلو بپرند تو
مژگانت بهر موقف یکسر زده بر صد صفحرز آورمت مصحف از بیم گزند تو
پرسم من از آن بازت تا بشنوم آوازتاز بوسه کشد نازت این حاجتمند تو
تا بر رخت از غافل چشمی نفتد کاملدر مجمر حسنت دل سازیم سپند تو
رازی که بلب گویم پیشت بادب گویماز عشق و طرب گویم نه از پی پند تو