شمارهٔ ۴۴
من اندر خرقه دوش از سوز می غرق عرق گشتمهمی با حق حق نزدیک و دور از ما خلق گشتم
ببرد اندر مقام قاب قوسینم عروق جانجوار دوست را واصلتر از حد صدق گشتم
عجب سری ز جان دیدم که بر حل معمائیکتاب روح میکردم ورق ناگه ورق گشتم
در او دیدم جمال یار و چون بشکافتم جانرانه تنها فالقالنور آمدم ربالفلق گشتم
عبث رحمتعلی نفکند در مرآت دل پرتوچو بودم غرق عصیان رحمتش را مستحق گشتم