شمارهٔ ۴۵
من به ملک دل شهنشه بودهام تا بودهاماز رموز عشق آگه بودهام تا بودهام
دل بر آن گیسوی مشکین دادهام تا دادهاممحو آن رخسار چون مه بودهام تا بودهام
دفتر و سجاده یکسو هشتهام تا هشتهامدور از زهاد ابله بودهام تا بودهام
درس عشق از خط ساقی خواندهام تا خواندهامبحر علم علم الله بودهام تا بودهام
کوی جانان را به مژگان رفتهام تا رفتهامخاک آن ایوان و درگه بودهام تا بودهام
راه با اهل طریقت رفتهام تا رفتهامسالکان را رهبر و ره بودهام تا بودهام
از من آلوده دامان کسب پاکی درخور استچون ز خودبینی منزه بودهام تا بودهام
بر کمال اهل معنی، بر ثبوت اهل فقرخویش برهان موجه بودهام تا بودهام
گر ببخشد جرم عالم را صفی برجاست چونبندهٔ رحمتعلی شه بودهام تا بودهام
ریزه خوار خوان عرفانم جهانی گشت از آنکریزه خوار نعمت الله بودهام تا بودهام