شمارهٔ ۲
شستند بمی خرقه آلوده ما راکردند منزه ز دغل دوده ما را
بشکست و فرو کوفت چو در هاون تسلیمبر باد فنا داد فلک سوده ما را
بود از کرم پیر خرابات اگر دادصد گونه عطا خدمت بیهوده ما را
ای شیخ مبر وقت خود از وعده معدومدر میکده بین نعمت موجوده ما را
رفتیم تهی دست بمیخانه که کردندپیمودهتر این ساغر بیموده ما را
افزود بما پیر مغان زاهد اگر کاستهرگز نتوان کاستن افزوده ما را
میگفت صفی بر در میخانه که از عشقمعمار ازل ریخته شالوده ما را