شمارهٔ ۱۸
تا رشته میثاقم با موی تو محکم شدکارم همه بر مویی بر بسته و درهم شد
هر کس دل و دینی داشت چشم تو به غارت بردهرجا دم عیشی بود از زلف تو ماتم شد
گندم نفریبد هیچ مخلوق بهشتی راخال تو به تقریبی دام ره آدم شد
روحالقدس از لعلت حرفی به مسیحا داشتشورای روانبخشی در حوزهٔ مریم شد
دل هر که به مویت بست از نام و نشان وارستدیوانگی ما بود کافسانهٔ عالم شد
موج دل دریایی برخاست به رسواییوقتی که به شیدایی در کوی تو محرم شد
زان شب که شکست افکند در مجمع ما زلفتاسباب پریشانی پیوسته فراهم شد
من تن به بلا دادم اول ز خم جعدتیک سلسله را آخر پشت از غم دل خم شد