گنج

شمارهٔ ۱۶

۶ بیت
کمان ابروی پیوسته را چو زه سازدخراب خانه خلقی بشهر و ده سازد
ز هر کنار شود بانگ الامان برپامیان چو بندد و زلفین را زره سازد
کجا دگر دلی از بند او شود آزادکمند زلف چو بگشاید و گره سازد
نمایدار که ز گیسون بیاض پیشانیشب سیه را بر روز مشتبه سازد
زبر گشودن چشم وز بازکردن موهمی دل است که بینی خراب و له سازد
ز چشم خود کند آنرا که از نگه بیماربخنده شکر بینش دوباره به سازد