گنج

شمارهٔ ۱۴

۱۰ بیت
تا تماشای قیام تو بقامت کردندعاشقان بر سر کوی تو قیامت کردند
با کمانداری ابروی تو عشاق بجاستسینه راگر سپر تیر ملامت کردند
خوب شد کاهل دل از خانقه آزاد شدندخوبتر آنکه بمیخانه اقامت کردند
اَندو زلف سیه از یک گله در شب هجراشک داند که چه با دل بغرامت کردند
سحر یا معجزه در کشتن ما چشم و لبتهر دو دادند بهم دست و کرامت کردند
چشم بیمار تو دانند کراکرده خرابدردمندان که ز دل ترک سلامت کردند
هر که وصف تو شنید از دو جهان جمله گذشتزاهدان گر نگذاشتند لئآمت کردند
خورده بینان بجز از حرف و سخن هیچ نبودگر که تعیین دهانت بعلامت کردند
بیحضور تو از آن عمر که رفت اهل نظرخاکها بر سر از اندوه و ندامت کردند
ای صفی خرقه ارشاد به میخانه مبرکاندر آنجا حذر از دلق امامت کردند