شمارهٔ ۳
ما را نبود جز بتو امید مراعاتدر یاب فقیران خود ای پیر خرابات
هرگز نشد ابروی تو بر حاجت ماخمتا چشم توان داشتن از غیر بحاجات
هر وعده که دادند بما صومعه دارانبگذار که بود آن همگی تسخر و طامات
در مدرسه و خانقه از زاهد و صوفیحرفی که شنیدیم خبر بود و خرافات
این خرقه و سجاده نیرزید بیک جامدر میکده بود ار چه پر از عشق و عبادات
در کوی مغان باده فروشان نخریدندبرکهگل خم حاصل سی ساله طاعات
گشتیم مقبم در میخانه که بر گوشما را نرسد بانگ منادی مقامات
دیدیم خم ابروی دلدار و گرفتیماز کون و مکان گوشه در آن سر دم آفات
غیر از در میخانه هر آن در که تو بینیره نیست که گویم ز چه شد باز در اوقات
هر نام که مینشنوی از غیر پی و چنگصوتست و صدا در گذر از ننگ مقالات
بگذار که در پرده بود راز مشایختا باز بماند بجهان نا موالات
تا کار چه بود ار که نکردی ز کرم سترآلودگی خرقه ما پیر خرابات
هیچ ار که نباشد ز جنون فایده این بسکز عقل مفلسف نکشد بار افادات
راز پیر مغان مرشد ما گشت که خود رنگباشیم و نلافیم ز سالوس و کرامات
آن جوهر فردی که بسی بود در او حرفآخر ز دهان بتحقیق شد اثبات
مفروشد اگر قافیه یا جمع مکن عیبهم کرده بنا گوش تو با زلف محاذات
بگذشت صفی عمر و ترا اول عشق استتا کی دگرت طی شود این مرحله هیهات