بخش ۵۲۲ - خاتمهالکتاب
هزاران شکر کین پاکیزه دیوانرسید از عون ذوالطولم بپایان
ز حق میخواستم عمر و عنایتکه این منظومه آید بر نهایت
تفصل کرد و توفیق بیان دادحیات و صحت و رزق و امان داد
بدینسان دفتری تا با نکاتشبپایان آوردم در وصف ذاتش
نیاید گرچه ذاتش در ثناییبه (لااحصی) ستودش مصطفائی
کجا خاکی تواند کرد ادراکثنای آنکه ریزد طرح افلاک
ثنای ممکن از واجب سپاس استمر او را تا که ادراک و حواس است
سپاس او کنم هر دم هزارانبنعمتهای بیش از برگ و باران
نمایم اندکی زان تا شمارهبباید عمر و ایامی دوباره
گشایم تا نظر بر رحمت اوستبچشمم هر چه آید نعمت اوست
یکی زان جمله توفیق بیانستبجان زین نعمتم بی امتنانست
بیانی خاصه کان باشد بتوحیدبدینسان حق کند بر بنده تایید
صفی نگذاشت باقی در و گوهربرون از بحر معنی ریخت یکسر
در این دفتر مراعات قوافینشد کان بود با مطلب منافی
چه بد مقصود تحقیق معانینه شعر و شاعری و نکته دانی
تو دانی ایکه ذکر تست کارمز عجز و افتقار وانکسارم
از آنم ناتوان تر کز مذلتکنم اظهار عجز و فقر و ذلت
چه جای آنکه با صد بینوائیدر آیم در مقام خودنمائی
توتلقین هر چه کردی گفتم آنرانجنبانم بمیل خود زبانرا
کیم من تا ز خود جنبد زبانمتو جنبانندهئی من ناتوانم
نه انسان ناتوانی کو بنادربجنبانیدن موئیست قادر
زبان من بجنبش چون قلم بوداسیر دست کاتب در رقم بود
قلم پس گر خطا رفت او ز مقصودکند صاحب قلم اصلاح آن زود
بهر طوری که خواهی میدهی سیربهر حال امر ما کن ختم بر خیر
ز مولی بر دعا شد عبد مأموروگر نه بنده را هست از ادب دور
چه حق است اولی و آخر بلاغیرنگردد ختم امری جز که بر خیر
نباشد باطن و ظاهر بجز اوهو الاول هوالآخر هوالهو