گنج

بخش ۵۱۱ - الولایه العلیا

۲۷ بیت
کنم بر عارفی چالاک و بینابیان آن ولایت کوست علیا
تو را گفتم گرت یاد آن مقال استمبادی تعینها ظلال است
ظلالی کان مگر ز اوصاف و اسماستمبادی تعینهای اشیاءست
بتعیین سیر این حال از هدایتمسما گشت بر صغری ولایت
مبادی تعیین انبیا راخود اسماء و صفاتست اعتلا را
مسما سیر این حال از عنایتبتحقیق است بر کبری ولایت
ملایک را مبادی تعینبود علیا ولایت در تفطن
دگر سیر عناصر جز ترابیسه باقی ناری و بادی و آبی
باین سه عنصرش عارف کماهینماید درک جذبات الهی
شود واقع پس از جذبش عروجیبهر آنش هم از مادون خروجی
لطیفه لونی او را هم بر احوالشود وارد ز جذبش بهر اکمال
فناها پس شود او را میسرپیاپی لیک هر دم نوع دیگر
بذات آن مسمائین که باطنبود اسم وی از اسماء کامن
ز بعد از هر فنائی هم بقائیشود او را میسر ز ارتقائی
بود در دایره علیا معاینهمه سیر وی اندر اسم باطن
نگر تا با ملایک زین تحاسبکند پیدا باوصافی تناسب
ولایت کوست کبری در مظاهربود سیرش همه در اسم ظاهر
در آن علیا ولایت سیر سالکبود در اسم باطن چون ملایک
ز سیر اسم ظهر وارداتتبود یعنی تجلی از صفاتت
بدون آنکه ملحوظ آیدت ذاتصفاتت شد ز اسم ظاهر اثبات
ز سیر اسم باطن بر مشاهدتجلی صفاتست ار چه وارد
ولی او را بود هو ذات ملحوظشد از جلوه صافت و ذات محفوظ
بود دراین ولایت بر مشاهدعناصر فیض باطن را موارد
سه عنصر یعنی الاعنصر خاکبسایط را نما زین هر سه ادراک
بارواح آنچه نسبت را کند بیشبود تحصیل آن واجب بدرویش
در اینمعنی صفی داد سخن دادکه نازد کس بتحقیق این چنین یاد
تو هم ده داد ذوق و فهم خود رابگیر از خوان صفوت سهم خود را