بخش ۵۰۹ - الولایه الصغری
عبارت باشد از صغری با کمالخود از سیر تجلیهای افعال
دگر سیر ظلالی کش ثبات استچه منسوب آن باسماء و صفاتست
ز اسماء و صفات ایدون ظلالشبدان چون دایره نزد رجالش
بود آن دایره اندر تمکنبممکن جمله مبدای تعین
بغیر از انبیا و هم ملایککه از این دایره فردند هر یک
رسد بر هر یک از افراد عالمفیوض از این صفات و ظل اقدم
چو باشد واسطه ضل و صفاتشمیان ذات او با ممکناتش
نمیبود ار که این اوصاف و اسماءنمیفرمود حق ایجاد اشیاءء
کجا ایجاد عالم در قلم بودکه آن در عین خود محض عدم بود
حق اندر ذات خود دارای محض استکمال تام و استغنای محض است
ز عالم بینیاز او بالیقین استبذات خود غنی از عالمین است
بهر شخصی پس از افراد عالمرسد با واسطه فیضش دمادم
چو باشد واسطه فیض و کمالشصافت او و اسماء و ظلالش
بگفتند اینکه سوی حق بلایقبود ره قدر انفاس خلایق
بسوی این ضلال آمد اشارتاگر باشد تو را فهم عبارت
چو داخل این لطیفه از عنایتشود در دایره صغری ولایت
شوی در اصل اصل او تو فانیپس اندر عین او باقی بمانی
لطیفه قلب پس باشد فنایشدر آن فعلی تجلی از ولایش
ز چشم سالک اینوقت اختفا یافتفعال خلق و خود چون اصطفا یافت
بچشمش ناید الافعل فاعلولایت ز آدم این باشد بحاصل
فنای آن لطیفه روح مطلقدر اوصاف ثبوتیه است للحق
که بیند سالک اندر وصف محبوبصفات خلق و خود بالمره مسلوب
چنان کز بهر ممکن هستیی نیستصفات او را بود کو صرف هستی است
وجود اصل جامع در صافت استوز او ظاهر وجود ممکنات است
چو سالک هستی ممکن فنا دیدصفاتی بهر ممکن کی بجا دید
بنفی ممکنش اثبات حق شدبتوحید وجودی مستحق شد
ولایت این ز ابراهیم و نوح استفقیر اینجا براهیمی فتوح است
فنای آن لطیفه سر در این راهبوداندر شئون ذاتالله
که سالک ذات حق را مستقل یافتبذاتش ذات خود را مضمحل یافت
لطیفه این ولایت خود ز موسی استمشاهد موسوی المشرب اینجاست
فنای آن خفایت در لطیفهبود ز اوصاف سلبیه وظیفه
در اینجا فرد بیند مرد سایرجناب کبریا را از مظاهر
بکلی منفرد از خلق و یکتامنزه ذاتش از امکان و اشیاء
لطیفه اینولایت از مسیح استبعیسی مشرب این معنی صریح است
مسیح از این ولایت باولا شدباهل این ولایت مقتدا شد
لطیفه ز این ولایت داشت کو خودبخلق از خلق عالم منفرد بد
ز عالم سالک اینجا منقطع گشتکه از عیسی بمشرب منتقع گشت
محقق خواند زی رو خلق و خو رابمعنی عیسوی المشرب او را
فنای آن لطیفه کوست اخفیبنزد ره نوردی کوست اصفی
بود در رتبه شأن الهیکه جامع در مراتب بد کماهی
مگر سالک در اینجا شد کماهیمتخلق با خلاق الهی
تو میگو کاحمدی المشرب آمدکه او در خلق کامل منصب آمد
از اینرو گفت هر کس مرتضی راببیند دیده شش تن ز انبیا را
علی چون در ولایتها ولی بوداز آن با ره نبیی هم علی بود
ولایتهای این جمله لطایفکه شد مذکور گوید مرد عارف
بود در دایره صغری ولایتمراقب راست کشف آن هدایت
معیت در عمل باشد مناسبکه حق را بیند او مع با مراتب
عمل باشد در این معنی به نیتمراعات لطائف با معیت
به «معکم اینما کنتم» تدبرمراقب را بود شرط تفکر
بود یعنی مواظب مرد عارفباسرار معیت در لطائف
که با خود بلکه با ذرات عالمبه بیند مع بمعنی ذات اقدم
بدون آنکه او را مثل و مانندبود یا او بکس ماند به پیوند
مراقب باش او را در معیتولیکن دان تو بیمثلش به نیت
به لامثلیت و مثلیست موصوفولی مع بالطایف نزد معروف
به لامثلی محیط او برجهاتستبلا مانند مع با ممکنات است
تو از وجه معیت رو باو کنفرو در بحر دل شو جستجو کن
مراقب گر تو را اینگونه دل گشتخودیت در ظهورش مضمحل گشت
شد این صغری ولایت را نهایتبود اول هم از کبری ولایت