بخش ۴۴۹ - التنبیه
یکی هیچ اندرین سیر و جهادتز اخلاص علی نامد بیادت
جواب سائلی شایسته فمرودباو بیندانشی گفت این خطا بود
ز بهر آنکه از مردم خسارتبر او ناید بپاداش جسارت
دگر از بهر آن کورا بحالینباشد افتضاح و انفعالی
فتوت کرد و گفتش راست گفتیحق این بود آنچه حق میخواست گفتی
بظاهر نفی خویش و مدح او کردخلاف نفس و ترک آرزو کرد
بدست نفس کی هرگز عنان دادخیوسویش فکند آن یک امان داد
اگر مردی امان ده نی خجالتتفقد کن نه اظهار اصالت
که من از خاندان عز و شأنمکریم و دلنواز و مهربانم
بیمراث از علی دارم فتوتز مردان یادگارم در مروت
علی گر جود بر درویش میکردنه بهر حظ نفس خویش میکرد
اگر خوشنود از خود در عطا بودکجا از حق سزایش هل اتی بود
خود آن مردان که صاحب سیر بودندبخلقان رهنمای خیر بودند
بخق ایثارشان بود از فنائینه از خود بینی و عجب و ریائی
بود حکم شریعت جود و ایثاردگر حکم طریقت ترک پندار
از آن نفس تو راضی بر سخا شدکه فرعونی از آن بذل و عطا شد
نشاطی آیدش زان بذل و اکرامچو اظهار خدائی باشدش کام
و گر نه بس خسیس و بس بخیل استز ایثاری که الله شد علیل است
سخای الله از عجز و نیاز استسخای للهوا مکر و مجاز است
ببزم اهل ذکرت میبرد نفسبغیبت پردهات را تا درد نفس
که ما رفتیم و دیدیم از تمیزیز عارف هم نفهمیدیم چیزی
بود این غیبتی بر لفظ معقولاز و سر بسته تکذیبی است معمول
تو از خود گو بعمری غیر تقلیدچه فهمیدی که فهمی ز اهل توحید
همه عمرت بخوردن رفت و خفتندگر بر لهو و لعب و یاوه گفتن
چه میزانی بدستت بود خالصکه کامل را شناسی زان زناقص
خود این حرفت هم از تقلید و وهمستیکی گفت این فضولش بر تو سهمست
گرت نور فتوت بود و انصافنگفتی حرفی از تقلید و اجحاف
کمند اینگونه نفست محکم انداختز بهر غسل بردت دریم انداخت
بجای آنکه کوشی در علاجشبطعن اولیا گفتی مزاجش
نشستی کور در جمع ستورانسخن گفتی بمیل و طبع کوران
که ما رندیم کز مستی دوغینیفتادیم در دام دروغی
فرو گر میشدی در خویش یکدمندیدی از خود احمقتر بعالم
بزیر خصم خفتن افتخار استولی پند عزیزان بر تو عار است