بخش ۴۲۵ - المقام
مقام آمد بآثار و لوازمخود استیفای هر حل از مراسم
حقوقش گرنه مستوفاست حاصلکه اندر اوست از راه و منازل
صحیح او را ترقی نیست مطلقسوی ما فوق آن رتبت محقق
مثال است این قناعت گر بحاصلنیابد در تو استکمال کامل
توکل کی صحیح آید بتنظیمبدینسان بیتوکل وصف تسلیم
چنین دان هر صفت را تا بآخربود تصحیح ادنی شرط بر تر
ز استیفا مرا آن نیست مقصودکه در عالی شود دون از تو مفقود
نماند باقی او را وصف ادنیبود ممکن ترقی تا به اعلی
مراد اینست کاندر جمله سالکشود قایم بسلطانی و مالک
مثال آب کاندر جو روانستمراتب را مساوی بالعیانست
بدون طفره از جائی به جائیمقام اینست گرداری بنائی
بدینسان است حال مرد سیارشود ثابت مقاماتش برفتار
بمافوق ارتقا یابد چو از پستبندهد رتبه مادون هم از دست
نباشد گر که ثابت وصف و نامشنخوانند اهل ره صاحب مقامش
مقام این نیست بهر مرد سایرکه منزلها کند طی چون مسافر
زهر منزل که بندد بار دیگرنیارد هیچ از آن منزل بخاطر
کسی او عارف صاحب مقام استکه حاضر در منازل بالتمام است
هر آنرا شد مقام اعلی و افزوننماید بیشتر او حفظ مادون