گنج

بخش ۳۹۹ - المدد الوجودی

۱۷ بیت
مددهای وجودی در نزولشبود محتاج ممکن بر وصولش
بود محتاج آن در هستی خویشنماند ورنه باقی لحظه‌ئی بیش
رسد بروی مددها بالتوالیبود جای وجودش ورنه خالی
رساند حق مدد پس بر وجودشز رحمانی نفس وز اوست بودش
وجودش بر عدم تا راجع آیددم رحمن بر او پیوسته شاید
تو با قطع نظر از موجود اوعدم گردانی او راهست نیکو
عدم چون مقتضای ذات بودشبدون موجد او کی بد وجودش
بامداد وجود از موجد اومرجع دان وجود فاقد او
دم رحمن پس او را دمبدم شدوجودش تا مرجح بر عدم شد
بتحلیل آنچه رفت از وی بدل یافتدر ابدان از غذا وین خود محل یافت
بدانسان کاین نفس‌ها از هواهامدد یابد هم اقسام فواها
هوا را آنچنان که هست محسوسبامداد نفس حق داشت مأنوس
جمادات آنچه باشد نزد ادراکهم از اشیاءء روحانی و افلاک
دوامی کش برجحان وجود استبنزد عقل برهان وجود است
جز آندم کش بهستی متصل بدنه زاو تحلیل رفت و نی بدل شد
خلاف جسم حیوانی که تبدیلبیابد از غذا رفت آنچه تحلیل
بود مشهود هر ممکن که دیدیبهر آنی بود خلق جدیدی