بخش ۳۵۴ - کلمه الحضره
کلمه حضرت این خود بیخلاف استکه از قولش دو حرف نون و کافست
کلمه حضرت از بحر ارادتهمانا جنبشی باشد بعادت
کلمه حضرت اینحرف از حق آمدکه از بحر الاراده مشتق آمد
ز حرف کن نه این لفظ است مقصودکه باشد معنی اوباش یا بود
بودآن معنیی کاندر بیانیکنند ادراک اهل هر زبانی
مراد از آب این باء و الف نیستبدان مفهوم کل راز آب کان چیست
کلمه پس نه حرف کاف و نونستکه فعل حضرت بیچند و چونست
بود معنی کن ایجاد کونشاراده بر شئون لون لونش
باینمعنی که خود را خواست ظاهررخ اندر آینه آراست ظاهر
اراده پس خود آن آراستن بودظهور خویشتن را خواستن بود
اراده یافت صورت کاف و نون شدکلمه حضرت اظهار از کمون شد
هر آن شیئی که بینی در مکانیبشرح کاف و نون داد زبانی