بخش ۳۴۰ - قاب قوسین
شنو از قاب قوسین این اشارتشد آن از قرب اسمائی عبارت
تقابل بین اسماء باعتبار استکه در امر الهی بر قرار است
مسما گشت بر دور وجود اومثال دائره اندر نمود او
چو ابداء و اعاده و فاعلیتنزول و هم صعود و قابلیت
بحق این اتتحاد است و معیتتمیزش لیک باقی از دوئیت
خود اثنینیت اینجا اعتباریستوجود از فرق و تمییز تو عاریست
فنای تام در در وی محق و طمس استچو ذرهکان فنا در ذات شمس است
رسومات صفات و ذات و افعالشود کلی فنا در ذات فعال
نباشد ذره را هرگز وجودیکه دارد در نظر کاهی نمودی
نمودش نیست هم جز اعتبارینه هستی باشد او را نه قراری
ز ذکر هستیام نطق از بیان رفتخود این هستی موهوم از میان رفت
حدیث آمد به پیش از ذات هستینماند آثاری از ذرات هستی
الا ای آنکه واحد در وجودینباشد جز تو را بود و نمودی
بذات خویش سلطانی و مالکبخود باقی و باقی جمله هالک
صفی را منقطع از ما خلق کنبکلی روی قلبش سوی حق کن
نداند تا وصولی یا فنائینیابد با خدا غیر از خدائی
شود خارج ز حد قاب قوسیننه در یادش احد ماند نه اثنین