بخش ۳۰۳ - عبدالصبور
دگر از اولیا عبدالصبور استکه او ثابت در اعمال و امور است
بود ثابت چو کوه اندر شدائددگر مثبت در احکام و قواعد
نیابد در خروش از ابتلائینماید حمل بار هر جفائی
بود صابر به طاعات و بلیاتدگر صابر به تنبیه و مکافات
نیاید بر ستوه ار فتح بابینشد بر وی ز اعمال ثوابی
یکی گویند ز ارباب یقینهاگرفت اندر ریاضت اربعینها
نشد زان سعی و جهدش فتح بابینه هم زان انسدادش پیچ و تابی
ز نو دیگر به خلوت رفت و در بستبه جد بهر ریاضتها کمر بست
شنید از غیب ناگاه او خروشیکه با تهدید میگفتش سروشی
مزن بیهوده این در نیست جائزکه بر روی تو نگشایند هرگز
مکن جد فتح این بابت محالستبه خود گفت این صدا نیکو به فالست
دلیل افتتاح و انس و دید استچو اندر ناامیدیها امید است
در این حضرت ندارد ره چو ضنتبه هر کس هم رسد زو قابلیت
مرا هم در طلب ریب و هوس نیستگرم راندند از در طرد پس نیست
صدای هاتفم هم از صلاحی استز پی این بستگی را افتتاحی است
امید افزون بباید کرد و بنشستکمر را در ریاضت تنگتر بست
بگفتا من به کوشش بی قرارمنباشد با گشاد و بست کارم
مرا ذاتیست کوشش امتحان کنصلاح خود تو دانی هرچه آن کن
به این در کوفتن من مست و خورسندتو خواهی برگشا خواهی فروبند
چو ظاهر شد چنان صبر و ثباتشرسید از حق همان دم وارداتش
گشودندش به رخ بابی که سد بودفتوحی آمدش کافزون ز حد بود
بود عبدالصبور این نوع مردیدوا هست ار که باشد اهل دردی