بخش ۲۹۱ - عبدذی اجلال و الاکرام
بیان ما ز عبد ذوالجلال استکه اعلی و اجل در هر کمال است
اجل و اکرامش حق کرد و جا داشتکه بر جیا آنچه جز حق بود بگذاشت
باوصاف الهی متصف شدبدل شمس جلالش منکشف شد
چنان کاسمای او باشد معلاز توصیف و تنزه نزد دانا
هم اینسانند ارباب سرائرکه اسماء را شدند آنها مظاهر
نه بیند دشمنی او را برؤیتمگر کز وی بدل گیرد مهابت
گرامی دارد او هم متقین رانماید خوار و پست اعدادی دین را
ز هر وصفی که پنداری اجل استدو عالم نزد اجلالش اقل است