بخش ۲۸۲ - عبدالباطن
ز عبدالباطن ار جوئی نشانیبود دایم بتکمیل معانی
رساند حق بمعلومات قلبشنماید منکشف آیات قلبش
بحق گردد ز موجودات خلصکند دل را بعشق دوست مختص
بکوشد بر صفای قلب و باطنشود کشف مغیباتش معاین
چو روحانیت از حق یافت در سراز این رو گشت مشرف بر سر ائر
بخواند خلق را بر معنویتکه بر معنی بود او را رؤیت
دگر تقدیس قلب و حسن میثاقدگر تطهیر سر و کسب اخلاق
بتنزیه است او را حکم توحیدبد انسانی که عیسی راست در دید
از اینره چونکه از حق شده مخاطبتو گفتی ما الهین ایم و غالب
تبرا جست از گفتار تشبیهگرفت اندر تمسک حبل تنزیه
که پاک است از تشبه ذات سبحانتو دانی کاین بمن کذبست و بهتان
تو دانی آنچه در من هست یا نیستندانم لیک من نفس تو بر چیست
خود این معنی اگر دانی مواردبقدس نفس و تنزیه است شاهد
از اینره خلطهاش با خلق کم بودجهان در چشم توحیدش عدم بود
هم آدم شد باین تنزیه موسوم«ز انبئهم باسما» اینست معلوم
نبود آدم سلوکش گر بباطنکجا دانست اسماء را مواطن