گنج

بخش ۲۸۱ - عبدالظاهر

۲۷ بیت
بعبدالظاهر از حق گشت ظاهرظهور حق که بیند در مظاهر
ز بس پیداست پنداری نهانستچوبی ضدست این پندار از آنست
چون هر چیزی بضد اوست ظاهرنباشد ضد ذاتش در مظاهر
شناسی روز را از آنکه شب داشتشب آمد نور او را محتجب داشت
بلاضد ذات پاک حق تعالی استز بس پیداست گوئی عین اشیاءست
چو اشیاء جمله معدوم الذواتندهویدا از هویدائی ذاتند
بجز یک ذات را نبود ظهوریظهور غیر او را نیست نوری
ظهرو غیر او نقش و نمود استنمایشها چو شد باقی وجود است
بعبدالظاهر این وصفست مکشوفکه او بر ظاهریت گشت موصوف
کند دعوت خلایق را بظاهربود احکام حقش بر ظواهر
که عالم جز بظاهر بر نسق نیستهر آن خارش شمارد اهل حق نیست
بود عالم چون تن گر تن نباشدظهور از هستی ذوالمن نباشد
حق انرد پیکر عالم چو روح استکسی داند که در روحش فتوح است
در اعضا گر نباشد هم نظامیمیسر نیست جسمی را دوامی
نظام جسم در تصحیح اعضاستاز این حسن نظام شرع پیداست
نظام شرع بهر حفظ ملک استعبور از بحر با تنظیم فلک است
اگر فلکی شود سوراخ یا خرقشنا ندهد ثمر، خواهی شدن غرق
کنی گر ترک ظاهر خوار باشیمگر مجذوب یا بیمار باشی
چو عبدالظاهر اندر نظم ناموسبود ساعی و این امریست محسوس
خلاف نظم ناموس ار کند کسز نظم ممکنات اندازدش پس
ز بس موسی بظاهر داشت رایاتبخط زر نوشت الواح تورات
بظاهر تا بود افزون نمودشبحجم و عظم و افزونی فزودش
بتشبیه است او را حکم غالبمعادش هم بجسمانی مناسب
از آن ره رب ارنی گفت در طورکه بر اثبات تشبیه است منظور
بدانی تا تو این ظاهر کمال استدر این ظاهر ظهور ذوالجلالست
بذات خویش حق بیچند و چونستمنزه از ظهور و از بطونست
ولی چون هستیش را خواست ظاهرتجلی کرد در کل مظاهر