بخش ۲۷۸ - عبدالمؤخر
بود عبدالمؤخر آنکه تأخیرکند در هر چه طغیانست و تقصیر
نه تأخیری که باز اندر وقوعینماید عاقبت بروی رجوعی
بود تأخیرش از وجهی که مفقودشود از وی بنقص است ار چه موجود
وجود اوست در نظم مقدرز موجودات امکانی مؤخر
چو ضوئی کز چزاغ است آن نهایتبود در رتبه او اقرب بظلمت
کند عبدالمؤخر چونکه تأخیردر امری کوست دور از حکم و تأثیر
شود پس مظهر اسم مؤخرنشد چون او بامر حق مقصر
ز حکم حق کند پس هر که تقصیربود واجب ورا تنبیه و تعزیز
ولی رحمت چو سبقت بر غضب داشتمقصر را بدیوان بر عقب داشت
مگر افتد عذاب او بتأخیرشود شاید پشیمان او ز تقصیر
پشیمان گر شود بخشد الهشپشیمانیست تعذیر از گناهش
پس این عبدالمؤخر نور حق استبدیوان غضب دستور حق است
بدارد اهل عصیانرا مؤخررسد بر عفو حق تا حکم دیگر
کند دیگر تجاوز هر که از حدبجای خویشتن او سازدش رد
دگر شیئی که حق اوست تأخیرمؤخر داردش در فعل و تأثیر
دگر فعلی که ناچیزش مناسببود در نظم کلی بلکه واجب
مؤخر دارد آنرا بی ز تأخیربد انسانی که باشد حکم تقدیر
بسی این نکته باریک و دقیق استاگر فهمی نکو، فکرت عمیق است