بخش ۲۷۵ - عبدالقادر
ز عبدالقادر ار خواهی شد آگاهخود او شاهد بود بر قدرت الله
الا در کل مقدورات صادرکند بروی تجلی اسم قادر
بدان پس صورت دست الهشکه گیرد باوی و دارد نگاهش
نباشد لطف او را امتناعیبود ز و هر عطا و انتزاعی
عیانش وجه تأثیر مؤثرشود بر کل بتقدیر مقدر
هم ایصال مدد کورا دوام استبمعدوم از وجود کل که تام است
رسد امداد هستی هر دم از ویبمعد و مات اعیانی پیاپی
معالکونی که معدم الذواتندبمعدومیت خود بر ثباتند
به بیند نفس خود معدم بالذاتچنان کاندر عدم بد ذات ذرات
بعین آنکه در اشیاء مؤثربود با قدرت حق بیمغایر
بعین آنکه دارد قدرت از حقدر آنقدرت بود معدم مطلق
ز حق باشد به قدرت گرچه معلومنه بیند ذات خود را جز که معدوم