گنج

بخش ۲۶۱ - عبدالولی

۱۳ بیت
مگر عبدلولی دور از تکلفز استیلاست اولی بالتصرف
بگرداند ز کل ماسوا روز هر سو رو نماید سوی بیسو
نگیرد جز خدا را بهر خود دوستنگنجد از ولای دوست در پوست
نبیند غیر آن کو بروی اولی استکند پس رو بهر سوسوی مولی است
حقش زان مظهر اسم ولی کردولایت داد و بر کل معتلی کرد
خدا باشد ولی آنکه خارجز ظلمت شد بنور اندر معارج
چو ایمانش بحق شد عین واقعخود ایمانها بر او گردید راجع
از آن حق در نبی او را ولی گفتنبی «من کنت مولاه علی» گفت
تلای حقش شمع رسل کردبحکم انما مولای کل کرد
ولایت پس یقین خاص علی بودکه حق را به نص حق ولی بود
جز او کس در ولایت نیست منصوصبر او این اولویت گشت مخصوص
پس آنها کاولیا و صالحینندعلی را در ولایت جا نشینند
یکی زان جمله را عبدالولی دانولیش با تو لای علی دان