بخش ۲۴۸ - عبدالکریم
بود عبدالکریم آنکس که مشهودشد این اسمش بجان زاکرم ذیجود
تجلی بروی از وصف کرم کردوزین وجهش عزیز و محترم کرد
تحقق یافت بر وصف عبودتزاکرامی که بود او را به نیت
کرم را چون کسی بشناخت ناچارشود عامل بوی هر جا بمقدار
شناسد قدر هر چیزی بجایشتعدی هم نجوید زا اقتضایش
شناسد آنکه نبود ملک و مالیز بهر عید یا خلق و خصالی
نیابد هیچ شیئی را که نسبتبسوی عبد باشد در اضافت
مگر چیزی که بر وی ذوالکرم دادهم او بر خلق آن مال و نعم داد
چو مولا بر کرم باشد نهادشدهد بر هر که خواهد از عبادش
کریم از هیچ عبدی هیچ عیبینبیند جز که پوشد بیزریبی
کریم النفس جرمی در عیانشنیاید جز که بخشد در زمانش
ندارد پیش جودش وزن وابیگناهی تا که آید در حسابی
نباشد هیچ جرمی را نمایشچو آید بحر اکرامش به جنبش
شود چون آید این یم در تلاطمبهر یک قطرهاش کون و مکان گم
چه جای آنکه گیرد ز اقتضائیکسیرا بر گناهی یا خطائی
صفی گوید حدیثی کز سروش استیم اکرام حق دایم بجوش است
از آندم کو بجوش آمد زاکرامنشد وقتی که یکدم باشد آرام
کسی کو مظهر است اکرام حق راکجا بیند بجرمی ما خلق را
اگر بیند بچشم جود بیندنه از چشم زیان و سود بیند