بخش ۲۲۸ - عبدالباسط
تو عبدالباسط آنرا دان که مبسوطبود خیرش ز حق بر خلق و مضبوط
بنفس و مال و هر چیزی که واضحبود باشد بخلق از حق مفرح
هر آن بسطی که آن باشد موافقبامر حق رساند بر خلایق
از و یابند اشیاء انبساطیکه در هر رتبه دارند انضباطی
ز بسط است آنکه بیاصل و گزافستبعقل وش رع و نظم کل خلافست
بود بسط آنکه گل بشگفت و آگاهشد از جنبیدن باد سحرگاه
ز تاریکی بود بسط لیالیدگر هم بسط روز از شمس عالی
بدینسان بسط هر شیئی مناسببحال اوست گر دانی مراتب
تجلی چون نماید اسم باسطبعبدی اوست در بسط از وسایط
رساند بسط ظلمت را بشبهافرستد بسط سوزش را به تبها
کشاند بسط وسعت را بصحرانشاند بسط جنبش را بدریا
فروشد بسط جلوه بر بساتیندهد بسط آن صلابت بر سلاطین
دهد باشد گرت بسط تفرسبهر ذی روحی او بسط تنفس
نماید داری ار بسط معانیجهات سته را بسط مکانی
بدینسان بر همه اشیاء عالمدهد بسطی بقدر وسع فافهم