بخش ۱۳۸ - سرالتجلی
یکی از بهرت تسکین و تسلیترا سازم بیان سر تجلی
چو خورشید وجودت بیز فی شدشهود کل شیئی در کل شیی شد
خود این در کشف قلبی آن تجلی استکه جمعیت احد را بین اسمی است
تو را اول تجلی شد چو مکشوفباسماء جمله هر اسمیست موصوف
چو باشد اتحاد جمله بر ذاتشد آن ذاتالاحد جامع در اسمات
تمیزش بر تعینهاست میدانکه ظاهر شد بصورتها در اکوان
پس اریابی در اسماء سر ویراز کل شیء بینی کل شیی را