گنج

بند ۹

۱۵ بیت
شه زاده آن زمان که چو خورشید شد سوارپیرامنش نوازن زن و فرزند ره سپار
آسیمه سر به دامنش آویخت پور و دختاو بدر و اهل بیت بر اطراف هاله وار
او غرق اشک جاریه چون قطب و اهل بیتچون پره های چرخ سراسیمه ز اضطرار
آنان به باد بعد خزان گونه برگ ریزو او را شکفته رخ به بوی قرب چون بهار
اهل حرم چو جمع عزا سر به جیب غماو در میان چو شمع به رخساره اشک یار
او را به یاد وصل چو معشوق دل قویو آنان به تاب هجر چو عشاق تن نزار
او چهر برفروخته چون گل به شاخ زینو آنان چون عندلیب خروشان ز هرکنار
در دیده موج اشک و به دل کوه های دردبر سینه خیل داغ و به لب ناله های زار
از فرط بی قراریشان گر کنم حدیثمعنی به لفظ و لفظ نگیرد به لب قرار
هم چرخ را به یاری اشرار اهتمامهم خصم را ز خواری اخیار افتخار
غی و غرور باطل و صبر و سکون حقماند این دو جاودان ز فریقین یادگار
گلبن چو نخله خار برآوردش از خدنگبرجای گل چرا ندمد خار لاله زار
تا تلخ شد زبان شکر بارش از عطشزهر است در مذاق جهان آب خوشگوار
این آتش ار به آب رضا می نشد خموشبی وقفه سوختی همه کیهان به یک شرار
بر دورش اهل بیت خروشان کشیده صفگریان به گرد چشم چو مژگان زهر طرف