گنج

بند ۸۴

۱۵ بیت
آن کش به ما سوا سزد از فضل برتریکردند سر به نیزه اش از روی خودسری
او برستم کش همه چندانکه صبر کرددشمن فزودش از همه ره بر ستم گری
محمل به ضعف بنیه فحلی قوی مبندبر بردباری وی اگر خصم شد جری
ناچار بین که گه به گه از باب اختیارسبقت برد عبید ز مولا به برتری
با هم مسنج و نسبت آنرا به این مکنمور ضعیف و قوت بازوی حیدری
ببر دمان و شیر ژیان چون حریف خواستاز موش و گربه زشت نماید غضنفری
با این ستم که رفت ز اسلامیان براوبالله رواست طعن یهودان خیبری
یک جرعه آب خواست به هفتاد جان و بازاکراه هم نداشت به دل زان گران خری
بفروخت مال و جان که خرد آب در عوضآخر تنی نیافت در آن رسته مشتری
تا ناف نای وی ز عطش نافه وار خشکوز فرط باره تلخ چو صبر سقوطری
شد دیده ها چرا همه خون ریز اگر نکردنیش غم تو در دل ذرات نشتری
خود کاش روز رزم تو من بودمی و بازبودی به اختیار من افواج ناصری
ره بستمی به جز در مرگ از چهارسویبر روی هر که بود رعایا و لشکری
در مقدم تو ریختمی خون خویشتنکانجام کار نیست جز این شرط دیگری
حالی که این سعادتم از دست شد برونریزم به اغت از مژه در دامن اشک خون