گنج

بند ۸۵

۱۵ بیت
بهرام از عنان نشناسد رکاب راناهید از ملال نداند رباب را
گیتی هم از هراس نجوید امید راگردون هم از درنگ نداند شتاب را
زین ره به کاینات فتوری قوی رسیدکو آنکه فرق بنگرد از مو طناب را
غیب و شهاده فاش و نهان پارسا و رندزیبا و زشت خورد و کلان شیخ و شاب را
این غم نه گر ز مغز جهان کاست عقل و هوشپس از چه خاست شورش یوم الحساب را
نقصان کمال یافت به سامان عیش مندر پا فکند سوگ توام خورد و خواب را
جاوید عذر از اهل زمین خواستی سپهرخواندی روا گر این روش ناصواب را
هم ناله ساخت با نی بزم عزای تواز جغد تا هما و زغن ذباب را
زد ماتم تو شعله به ارکان شرق و غربآتش به باد داد غمت خاک وآب را
از امتیاز باطل و حق هر که کور مانددر کیش خود گناه شمارد ثواب را
پنداشت در هلاک تو دشمن حیات خویشآب روان به بادیه دیدی سراب را
با خود هنوز نسبت اسلام می دهندخاک نفاق و کین به سر این انتساب را
امر قصاص وی که به محشر فکند حقدنیا نداشت وسعت چندان عذاب را
جایی کش استد او برون باشد از حسیبلازم شمردکیفر این بی حساب را
حکم جزای قاتلش ار یافتی صدورضیق زمان و تنگی جا یافتی ظهور