بند ۷۳
جز داغ و درد و تاب و تن از خوان کربلاقوتی نبود قسمت مهمان کربلا
زهر کشنده رست نه حلوای کامه بخشبرعکس نیشکر ز نیستان کربلا
از شرم تشنگان عجب آرم که چون نسوختدامان و دشت و کوه و بیابان کربلا
بر داغ زخم های تو گلگون کفن دمیدهم رنگ لاله سنبل و ریحان کربلا
از یادکام خشک تو هرچ آب خورده بیشپرتو ز خون دل شده رمان کربلا
بر آتش غم تو سراپای من نسوختحیرت خورم به شمع شبستان کربلا
تا روز حشر در شب قتل توکاش بازبستی زبان خروس سحرخوان کربلا
آن خرم ایستاده تو غلطان به خاک و خوناف برحیای نخل خیابان کربلا
ز اهریمنان دولت باطل به باد رفتتاج و نگین و تخت سلیمان کربلا
در ماتم رجال به جا مانده مویه گرجمعی زنان موی پریشان کربلا
محنت رسیدگان جگرتاب تفته دلغم دیدگان واله و حیران کربلا
پر بستگان بی کس آواره از وطنسرگشتگان بی سر و سامان کربلا
نگذاشت خصم شوم که شامی کنند صبحبا آن غریب کشته ی عریان کربلا
با سرعت حساب زمان کوته است و بسحق کی کند رجوع به دیوان کربلا
روزی که دادخواه نبی حکمران ولی استفاروق اهل باطل و حق مرتضی علی است