بند ۷۱
این کشته سر نهاد به دامان کربلاکافزود بر حرم شرف و شان کربلا
روح القدس ز قدر وی ار می نبود کیسودی جبین به مقدم دربان کربلا
بر تربتش ملایکه ساجد نبود اگراو پا نسوده بود به سامان کربلا
شاهد شهادت شهدا شاید ار به عرشدعوی برتری کند ایوان کربلا
تفریق کفر و دین به تبرای قوم کرددارای دین مبارز میدان کربلا
مقور بندگان جسور از چه ره شدیخود گر نخواستی دل سلطان کربلا
معمار کائنات نهاد از نخست عهدبر سبک سوگ و تعزیه بنیان کربلا
روزی که سرنوشت مکان ها نگاشتندشد داغ و درد قسمت دیوان کربلا
با صد محیط نایبه طوفان نوح نیستیک نیم قطره در بر طوفان کربلا
یک باره هر بلا که در امکان دهر بودآورد سر برون ز گریبان کربلا
جاه شرف به چاه تلف نسبیتش نیستزندان مصر بنگر و زندان کربلا
نگرفت قالبش به بغل تا به جای قلبمانند روح تازه نشد جان کربلا
شد زلف و خط و خال جوانان چو خاک سودتعبیر یافت خواب پریشان کربلا
دل های لخت لخت و جگرهای ریش ریشجوشید جای لاله ز بستان کربلا
زقوم کفر و زندقه و شاداب و شادخوارطوبای حق ز تشنگیش خشک برگ و بار