گنج

بند ۶۴

۱۵ بیت
این بود آخر اجر رسول از پیمبریکامت شد از مودت اولاد او بری
حق پایمال باطل و دین دست سود کفرحیفا که یافت شرک ز توحید برتری
ابر عطا و بحر کرم با دهان خشکدر خون خویش کرد بط آسا شناوری
بیع و شرای آب به جان هم نداد دستاز قحط آن متاع نه از فقد مشتری
خون خدا به خاک بلا خفت تشنه کامای دل کم است زین غم اگر اشک خون گری
در شو زمین ز اشک و بسوز آسمان ز آهکاین وقعه را رواست چنان تعزیت گری
انباز این عزا بود از انس تا ملکدمساز این نوا زید از دیو تا پری
مجنون گذشت از سر سودای عاشقیلیلی گذاشت شیوه ی شیوای دلبری
وامق برید میل ز عذرای گل عذارعذرا کشید میل به چشمان عبهری
هم آه فرشیان سمک رفت تا سماکهم اشک عرشیان ز ا ثری ریخت برثری
بر شامیان شوم شیم ختم شد ستمبر وی چنانکه ختم شد اقسام صابری
سعد فلک به نحس درین دوره شد بدلآموخت خوی کینه ز مریخ، مشتری
در حیرتم که با همه رفعت سپهر دونتا کی به خاک نفکند این سفله پروری
کیوان به کام خصم کند سیر تا کجاکی وا شود ز خوی خیالات خودسری
دردا که شد شهید شهی کآمد از ازلایجاد کن فکان همه را عله العلل