گنج

بند ۴۲

۱۵ بیت
بردار ای صبا قدمی سوی مادرمساز آگهش درست ز حال برادرم
از مرگ کودکان یتیمش ز تشنگیاز قتل عون و قاسم و عباس و اکبرم
از منع آب و قطع رجا و آرزوی موتاز کام خشک و تاب دل و دیدهٔ ترم
از ذبح نوخطان به‌خون‌خفته خاک‌پوشنز سلب نعل و چادر و ساماک و معجرم
پیران سال‌خورد و جوانان خوردسالهفتاد و یک شهید به جان یار و یاورم
بی‌سر برادران و رفیقان و همرهاندر خاک و خون فتاده تناتن برابرم
نفی دو تن یتیم ز اولاد مجتبیفوت دو طفل تفته‌درون زین برادرم
باری ز سر بگیر و به پایان بر این مقالهرچه این سفر ز اهل جفا رفته بر سرم
برگرد و با مکین نجف باب من بگویشیر خدا امیر نبی میر صفدرم
چندین تغافل از چه که در عرض هفت روزننهادی از ره پدری پای بر سرم
یا خود نگفتی از همه آشوب کربلاآیا چه رفت برسر کلثوم دخترم
قهر تو بهر چیست که با قرب راه نیزیک ره قدم نمی‌نهی از مهر در برم
بگذر به نینوا نظری بی‌نوا ببیندر پنجهٔ شکنجهٔ این قوم کافرم
من ز اهل اعتنا و ترحم نیَم ولییک ذره التفات بفرما به خواهرم
رخ ژاله‌بار ز اشک و دل از داغ لاله‌زارافغان کشید باز که آه ای قتیل زار