گنج

بند ۴۳

۱۵ بیت
غلطان به خون و خاک تو را پاره‌تن دریغعریان ستاده بر سر نعش تو من دریغ
مقطوع از برادر و خواهر غریب منممنوع از اعانت فرزند و زن دریغ
بالقطع از کشاکش غم کردمی قباخصم ار گذاشتی به تنم پیرهن دریغ
بعد از تو زنده‌ایم و ندارم به‌هیچ‌وجهعذری از این گناه به وجهی حسن دریغ
دست ار دهد سر افکنمت در قدم چو خاکحاشا که بر تو آیدم از جان و تن دریغ
ببر دمان غریق دم از روبه دمنشیر خدای حیدر اژدرفکن دریغ
جم را ز جور جن دغا جایگه به خاکدارای تخت و تاج و نگین اهرمن دریغ
جز نقص و نفی نسل نبی نیست در نظرجایی که جانشین صمد شد وثن دریغ
ماند از غم بنین و بناتت نهان و فاشجاوید روز و شب همه بر مرد و زن دریغ
پیش از شهادت تو چرا منشی قضاکرد این‌قدر مسامحه در مرگ من دریغ
نخلت نگون و نسترنت غرق خون و بازسرسبز و تازه سرو سمن در چمن دریغ
هر جانبم غمت به میانم گرفته تنگنتوان کناره کردنم از خویشتن دریغ
از خوی خصم خیره و از خون زخم‌هاما رخ آلاله رنگ و تو گلگون بدن دریغ
نسپردمت به خاک و گرفتم طریق شامانداختم میان رهت بی‌کفن دریغ
از بانگ وا اخاه به گردون نوا فکندآتش به جان ناحیهٔ نینوا فکند