گنج

بند ۳

۱۵ بیت
پرورده ی معاویه تخم زنا یزیددر عهد باطل امر خلافت بدو رسید
تا حکمران کشور کفران و شرک شدلشکر ز کین برابر سلطان دین کشید
بستند راه چاره ز هر در برآنکه بودز انگشت قفل دوزخ و فردوس را کلید
تا رسم بود شاه و رعیت نشد جسورز اینسان به قتل و غارت مولای خود عبید
تا زین شکست و فتح که آمد به دین و کفراین راست شام ماتم و آن راست صبح عید
دورش گرفته خصم زهر سو چو دایرهاو مانده فرد نقطه صفت در میان فرید
اعدا ز هرکناره چو اعضا به گرد اواو در میان ستاده به یک پا چو دل وحید
اعضا ولی ز فرط مرض منقطع ز قلبدل نیز از مطاوعه ی عضو ناامید
افغان و استغاثه ز چرخش فرا گذشتاما کجا به گوش تنی ز آن سپه رسید
با کام خشک و دیده ی تر بر لب فراتناکام شد به کام خسان تشنه لب شهید
اسلام از این مصیبت کبری به خاک خفتتوحید از این رزیت عظمی به خون طپید
تا آرمید پیکر پاکش به خون و خاکآرامش از زمین و زمان جاودان رمید
بر آفریدگان همه ظلمی چنان نرفتتا آفریدگار جهان ظلم آفرید
در کام دیر و کعبه شکر زهر و آب خوناز شربتی که لعل تو زان جرعه ای چشید
باطل اگر به قتل تو چندی سرور یافتحق را مباد غم که ازین ره ظهور یافت