بند ۴
بست آشمان کمر چو به آزار اهل بیتبگشود در زمین بلا بار اهل بیت
بر یثرب و حرم دو جهان سوخت تافتادبا کربلا و کوفه سر و کار اهل بیت
روزی لوای آل علی شد نگون که زدخرگه به صحن ماریه سردار اهل بیت
ز آن کاروان جز آتش حسرت به جا نماندچون کوچ کرد قافله سالار اهل بیت
لب تشنه جان سپرد مگر برد دجله راسیل سرشک دیده ی خون بار اهل بیت
دشمن ندانم آتش کین در خیام زدیا در گرفت ز آه شرر بار اهل بیت
گردون چرا نگون نشد آن دم که از حرمشد بر سپهر ناله ی زنهار اهل بیت
از آتش سموم مخالف به کربلایک گل نماند در همه گلزار اهل بیت
بعد از برادران و عزیزان و همرهانحسرت سپاه و آه علمدار اهل بیت
تشویش و خوف و واهمه غم خوار بی کساناندوه و رنج و حسرت و غم یار اهل بیت
زنجیر و غل و بند نگهدار پور و دختشمشیر و تازیانه پرستار اهل بیت
خاشاک و دشت مرهم اعضای کشتگانخوناب چشم شربت بیمار اهل بیت
خفتی به خاک و خون تو و در ماتمت ندیدجز خواب مرگ دیده بیدار اهل بیت
نگذاشت خصم سفله حجابی به هیچ وجهجز گرد ماتم تو به رخسار اهل بیت
این جور از سلاله ی آدم زیاد بودعشری از آن هم از همه عالم زیاد بود