گنج

بند ۲۲

۱۵ بیت
کاطفال را یتیم و مرا خون جگر مخواهکلثوم را اسیر و مرا دربدر مخواه
آزار دخترانت ازین بیشتر مجویتشویش خواهرانت ازین بیشتر مخواه
آن زار مرده فاطمه را بی پسر مسازوین شوی کشته فاطمه را بی پدر مخواه
خود رارسیده خون گلو برکنار شطما راگذشته سیل سرشک ازکمر مخواه
آتش به کشت زار من از خشک و تر مزنتاراج شاخسار خود از برگ و بر مخواه
بر انتظار رجعتت از حرب تا به حشرچشمم به راه مانده وگوشم به در مخواه
این سینه را که مخزن اسرار علم غیبپیش هزار دشنه و خنجر سپر مخواه
کامت که ز آتش عطش از نافه خشک تربا خون حلق سوخته ی خویش تر مخواه
صد چاک ازین مجاهده خود را به تن منهصد خاک از آن مشاهده ما را به سر مخواه
در خون چو لاله قالب خود غوطه ور مکنبر نی چو هاله تارک خود جلوه گر مخواه
خود را چو باغ ثوب شفق گون به تن مپوشما را چو داغ کسوت نیلی به بر مخواه
صد قبضه تیغ بر سر خود کارگر مخرصد جعبه تیر در دل خود پی سپر مخواه
ما را ذلیل زمره ی بی پا و سر مدارخود را قتیل فرقه ی بیدادگر مخواه
لب تشنه ایم و غم زده سرگشته ایم و ماتاحوال اهل بیت نبی زین بتر مخواه
گفت این و سر چو خاک رهش در قدم فکندو افغان اهل بیت بر افلاک شد بلند