بند ۱۸
گشتند کشته چون همه انصار اهل بیتشد نوبت شهادت سالار اهل بیت
دل پر خروش از غم یاران و لب خموشآمد به خیمه بر سر بیمار اهل بیت
برداشت سر ز بستر و بگذاشتش به برکای بعد من معین و مددکار اهل بیت
دیدی که زین سموم خزان خیز غیر تودیگر گلی نماند به گلزار اهل بیت
خفتند اقربا همه در خون خویشتنزین پس تویی به محنت و غم یار اهل بیت
حکم قضا و امر قدر خوش زدند راهبر نجم ما و بخت نگون سار اهل بیت
این بود سرنوشت که زین سرزمین مراافتد به حشر وعده دیدار اهل بیت
رفتند هم رهان و من اینک روانه امای مونس نهان و پدیدار اهل بیت
حالی که شد صغیر وکبیر سپه هلاکزیبد به خاک خفته سپهدار اهل بیت
رفتم کنون که بود شهادت نصیب ماپاس خدا نصیر و نگهدار اهل بیت
عرش آن زمان طپید که میگفت و می گریستبیمار اهل بیت به سردار اهل بیت
من خود هلاک داغ عزیزانم ای پدربعد از توکیست محرم و غمخوار اهل بیت
حرمان و حسرتم همه در باب کشتگانتشویش و حیرتم همه درکار اهل بیت
نالید و سخت وگفت به پاسخ صبور باشباشد خدا کفیل و پرستار اهل بیت
ناگه سکینه آمد و باچشم اشکبارسد بست پیش پای وی از خیمه سیل وار