گنج

بند ۱۷

۱۵ بیت
نگذاشت ظلم اهل زنا در جهان دریغجز یک مریض ز آل پیمبر نشان دریغ
میر قضا به مجلس غم خاک شین فسوسدیو دغا به مسند جم حکمران دریغ
عیسی صلیب پنجه جوقی جهود وایموسی جریح زخمه ی خیل شبان دریغ
افتاده طایران ریاض رسول و آلدر دام فتنه کبک و هما ز آشیان دریغ
طاوس وسار در رسن از عنکبوت آهشاهین و چرخ در قفس از ماکیان دریغ
با میهمان کس این همه بی حرمتی نراندیکباره رفت شرم و حیا از میان دریغ
با کافر این معامله کافر نکرد همدر یک کف آب خود که کند زین و آن دریغ
در هیچ ملتی همه گیتی ز شرب آبدر حق میهمان نکند میزبان دریغ
از صرف آب صرف زهر ملحدی عنودهرگز نکرده هیچ کس از انس و جان دریغ
آن را که بسط ید ز محیطش سبق ربودمقطوع بین ید از ستم ساربان دریغ
آن تن که با رسول امین زیر یک عباخفتی به روی خاک و به خون شد طپان دریغ
همواره آسمان و زمین را چه شد که بودبا اهل عصمت آن همه نامهربان دریغ
در میزبانی تو به جز کوفیان شوماز میهمان نداشته کس آب و نان دریغ
از دور جان فشانیت اکنون که مانده دورماند از غم تو قسمت ما جاودان دریغ
فرعون کفر بین که عزیز است و کامکارموسای دین به چنگ اراذل ذلیل و زار