گنج

شمارهٔ ۸

۱۵ بیت
ای قاسم ای سرو روان ای مادرسوی عدو آهسته ران ای مادر
دل را به هجرانت شکیبایی کوای نور چشم دلستان ای مادر
باشد کجا آرام و طاقت جان رابی رویت ای آرام جان ای مادر
قصد قتال قوم طاغی کردیبر قتل خود بستی میان ای مادر
چندان مکن تعجیل و این سفر راتأخیر فرما یک زمان ای مادر
رجعت نبینم در پی این رفتن راصبر از فراقت کی توان ای مادر
خود چون شود گر رخش جانبازی رایکدم نگهداری عنان ای مادر
از بهر تیراندازی تو امروزخم گشته قدم چون کمان ای مادر
در هر نفس مرگی فراهم آیدبعد از تو ما را در جهان ای مادر
یکدم بیا و قامت سرو آسابر چشمه ی چشمم نشان ای مادر
مخرام و چون سرو چمان زمانیبنشین بر این جوی روان ای مادر
شد کشته ی تیغ جفای اعدااعوان ما پیر و جوان ای مادر
بی سر نگر تن های یاوران رایکسر به خاک و خون تپان ای مادر
بی تن ببین سرهای سروران راآویزه ی نوک سنان ای مادر
درهای غم بگشای بر صفاییاز نوحه گر بندد زبان ای مادر