گنج

شمارهٔ ۲۷

۱۹ بیت
یکی ای نسیم یثرب سوی خستگان گذر کنبه یتیم گونه طفلان پدرانه یک نظر کن
تک و تاز آذرین پی ز سرشک وآه من جوز مدینه چار اسبه سوی نینوا سفر کن
به شهنشه شهیان چو مجال راز یابیز مژه سرشک خونین بفشان و ناله سر کن
که فغان ز رنج دوری و شکنج ناصبوریو گرت نه باور افتد برما یکی گذر کن
چه به صبح نینوا مهر و به شام کوفه ماهیبه من آی و روز هر دو چو شبان بی قمر کن
من و یثرب و حرم را بد و نیک بیش و کم رابرهان ز تلخکامی همه زهرها شکر کن
اگر ایمنی جهان را طلبی ز تاب طوفانچپ و راست پیش و پس را ز سرشک من خبر کن
پر و بال بسته مرغان مثل ار گشاده خواهینگهی ز روی رحمت به من شکسته پر کن
همه دوستان و خویشان به تو جمع و من پریشانز سرشک من بیندیش وز آه من حذر کن
شب و روز چند باشم ز در تو دور بازآشب بی صباح ما را ز جمال خود سحر کن
کم و بیش ساز و برگم اگر از تو باز پرسدهمه ز اشک و چهر من گونه سخن ز سیم و زر کن
به قیامت ار بسنجد شب تیره روزگارمتب و تاب روز محشر بگذار و مختصر کن
گه شکوه تا به دردم نبرند دیگران پیمه و مهر و آسمان را ز خروش خویش کر کن
چپ و راست تا به دامان نشیندش غباریدر و دشت کربلا را ز سحاب دیده تر کن
ز من از جدایی خود طلبد اگر نشانیهمه عمر خاک بر سر بنشین پدر پدر کن
ز گزند تیغ یازان به دعای من امان جوبه بلای تیر باران تن زار من سپر کن
اگر از ملال عالم تن خویش رسته خواهیمن زار خسته جان را زخیال خود بدر کن
همه را صفایی آساطلبی اگر رهاییبه کرشمه ی عنایت به دو کون یک نظر کن
به یکم سجود بگشا ره ی خاکبوس آن دربه شکوه این کلاهم ز ملوک تاجور کن