گنج

شمارهٔ ۲۶

۲۰ بیت
به من ای صبا ز رحمت پدارنه یک نظر کننظری به چشم رأفت سوی طفل بی پدر کن
غم و سوز و درد و انده الم و گزند و زاریتب و تاب و حسرتم را بشنو تمام و برکن
چو شدی ز سرگذشت دل دردمندم آگهپس از آن به پای پویا سوی کربلا گذر کن
پدر و برادرم را بنشان و یک زمانیز زبان این ستمکش بنشین و قصه سر کن
مگر از سر ترحم برسد یکی به دادمبه نوا اخا اخا گو به فغان پدر پدر کن
بر هر یک از غم من سخنی بران مفصلو گرش ملالت آرد بسرای و مختصر کن
ز ملالت احبا ز ملامت اعادیبه من آنچه رفته یکسر همه را از آن خبر کن
گهی اشک دیده ات را چو سحاب قطره زن جوگهی آه سینه ات را چو شهاب شعله ور کن
ز فغان شعله پرور رخ چرخ چیره تاریز سرشک لجه پرور دل خاک تیره تر کن
به کمند هجر تا چند اسیر و بسته باشمنگهی به حال این مرغ شکسته بال و پر کن
به شکنج غم گرفتار و به دام غصه تا کیبه نجاتم ای پدر دستی از آستین بدر کن
به مدینه تا خود از جان رمقی مراست در تنسوی ای غریب رنجور ز کربلا سفرکن
به سرم گذار پایی و تفقدی به رحمتز من شکسته دل خسته روان خون جگر کن
چو شدند آن دوآگه، ز بیان حالم آن گهقدمی به خیمگه نه، نفسی بلندتر کن
بر عمه ها و اعمام اسفی بسوز بر خوانبر مام و خواهرانم گله ای به ناله سر کن
گهی از تن نزارم همه دست غم به سرزنگهی از دل فگارم همه آه با اثر کن
همه جا خراب و ویران ز سرشک سیل پرورهمه را کباب و بریان ز فغان پر شرر کن
به جبین ز چشم حسرت همه آب ها بیفشانز زمین به دست ماتم همه خاک ها به سر کن
به فغان ره شکایت زن و چنگ در گریبانغم این حدیث خونین بسرود جامه در کن
چو به عرض محشر آیند صف گناهکارانبه صفایی از تفضل ز دو دیده یک نظر کن