گنج

شمارهٔ ۲۳

۴۰ بیت
افراشت علم در صف گردون شه ماتمدر ماه محرم
آورد شبیخون سوی دل ها سپه غمدر ماه محرم
گیتی ز شفق خنجری آورد برون بازخون ریز و درون تاز
بگذاشته نامش به غلط ماه محرمدر ماه محرم
برچید بساط فرح از ساحت دنیاچه پست و چه بالا
بر داشت نشاط فرح از دوده ی آدمدر ماه محرم
پوشید ز نو ثوب سیه در بر افلاکزد جیب سکون چاک
وافشاند دگر خاک عزا بر سر عالمدر ماه محرم
از سینه چو مشعل رود این آه پیاپیجاوید نه تا کی
وز دیده چو اخگر دمد این اشک دمادمدر ماه محرم
در دهر نیابی ز ملایک لب خندانیک خاطر شادان
در شهر نبینی ز جفا یک دل خرمدر ماه محرم
این خوک منش خرس هوس چرخ دغل بازگرگ شره انباز
صید سگ و روباه نگر آهوی و ضیغمدر ماه محرم
چون زلف بتان چون دل شوریده ی عشاقچون خاطر مشتاق
زین تاب و تب احوال جهان آمده درهمدر ماه محرم
این قتل که بودش ز قفا نهب و اسیریتا سست نگیری
کاسباب غم از شش جهت آورد فراهمدر ماه محرم
خونین بدن افتاده به دشت آل علی آهزان فرقه ی گمراه
گلگون کفن از خاک دمد کاش سپرغمدر ماه محرم
خود سود سرشکم چه درین ماتم جانکاهیا فایده ی آه
تنها نه من اینگونه در این بزم، شما همدر ماه محرم
جیحون نکنم راغ گر از چشم شمرزایبا اشک گرانپای
کانون نکنم باغ اگر ز آه شرر دمبر رخ همه ایام
درویش و غنی شاه و گدا بنده و آزاددر ماه محرم
تنظیم عزا را به فغان آمده همدمپیدا و نهان را
گردون چکد از دیده اگر اشک شفق فامدر ماه محرم
تا حشر در این تعزیه بسیار بود کمسرگشته و حیران
کانون و شمر ز اشک و نوا ماتمیان رادر ماه محرم
چندان عجبی نیست که جمع آمده با هموین شرح غم اندوز
در تیه بلا ماند به وا موسی عمراندر ماه محرم
در نیل عزا بود قبا عیسی مریمبی هیچ غرامت
دانی چه بود در بر این وقعه ی جانسوزدر ماه محرم
تحریر و بیان تو و من قلزم و شبنماسپید و سیاهم
ضنت مکن از گریه که صد بحر کرامتدر ماه محرم
هم وزن برآید به ترازوی تو یک نمهر چند خطا نیست
منع از دگری می نکند اشکم و آهمدر ماه محرم
این آتش و آبی است که پیدا شده توأمدر ماه محرم
این نظم که نقصان و خطایش ز صفایی استغم دیده و دل شاد
ور هست ثوابی بود از حضرت مریمدر ماه محرم