گنج

شمارهٔ ۲۴

۱۱ بیت
افتاده در خون ای پدر از گرز و تیغ و خنجرمبنهاده سر بر روی خاک ای خاک عالم بر سرم
تو کشته تن در خون طپان، من زنده بر جا جسم و جاناین سخت جانی ای امان، می نامد از خود باورم
گشت از سپهر پرده در، دامان هامونت مقرزین پس سزد جای ای پدر، در توده ی خاکسترم
تا خوابگه خاک سیه، کردی به طرف قتلگهزیبد مرا خاشاک ره، بالین و خارا بسترم
تا دور مینایی فلک می دادت از خون گلوزهر است اگر جز خون دل شد باده ای در ساغرم
وه گر رسیدی دست من یک ره به دامان اجلتا جامه ی جان در غمت جای گریبان بردرم
در نیل ماتم بردمی کآرم سیه چون بخت خودگر دشمنان بر سر همی بگذاشتندی معجرم
برگ سفر آمد به ساز، اینک مرا از کوی توخون زاد و حسرت راحله، همدم فغان غم رهبرم
خواهم به بالینت همی گریم به کام دل دمیرخصت کی و مهلت کجا از خصم عدوان پرورم
تن را توان و تاب کو، دل را قرار و خواب کوهم بر فراق قاسمم هم در عزای اکبرم
جز در غم او کلک من، راند صفایی گر سخنالبته گردد رو سیاه از شرمساری دفترم